من ومامانم رفته بودیم خونه دائیم ، پسر دائیم دسته گل به آ

من ومامانم رفته بودیم خونه دائیم ، پسر دائیم دسته گل به آب داده بود مامانش داشت تنبیهش میکرد پسر دائیم هی میگفت به خدا مامان من نبودم !
زن دائیمم بی هوا گفت آره جونه عمت تو نبودی آره ارواح خیک عمت تو نبودی که یهو دو هزاریش افتادکه مامانم بغل دستشه دوباره شروع کرد پسر دائیم رو به کتک زدن ! آره جونه خالت تو نبودی !
بعد دید نمی‌ شه هیچ جور جمع و جورش کنه رو کرد به مامانم وگفت: به خدا من خودمم عمم!!! :(

فک و فامیله داریم ما!!! :|
دیدگاه ها (۹)

"خدایـ ــ ــ ـا" چه کرد روزگارت با منکه دیگر گریه هم آرام نم...

چشم ب راه کســـــے بمان که آمدنشبوے ماندن بدهد...بے قرار قد...

ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﺘﻮﻟﺪﻩ 82 ﻫﺲ ﺑﻌﺪ ﺍﺳﺘﺎﺳﻮﺱ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﻣﻦﺩﯾﮕﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﻧﻤﯿﺸﻢ . ﻣﻦ...

جشن گرفته بودیم دختر برادرم ۴ سالشه گفت ، عمه میخوام به مناس...

فیک تهکوک پارت۱ عشق الکی

part7♤خب چرا از اول نمیگی(خندید)+(خنده)+خب من برم بالا بیام ...

مافیای من part: 31. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط