I Love you...
I Love you...
but I don't know...
How can I saying this...
to you.
Part:1(بخش دوم)
شنبه ساعت ۸:۳۰شب:
ویو میرا:
داشتم ظرف هارو میشستم که بالاخره تموم شد،دستکش ها رو در اوردم،خداروشکر همه ی کارام تموم شده بودن.
این یک ماه که به کره مهاجرت کردم خیلی سخت گذشت...
ولی کمکم دارم بهش عادت می کنم.
نشستم و تلویزیون رو روشن کردم تا کمی اخبار ببینم...
همینجوری داشتم به اخبار نگاه می کردم که به بخش های اخبار ورزشی رسیدیم...
داشتم همینجوری گوش می دادم که یه دفعه ای اسم خودم رو شنیدم...
میرا عسکری،به دلیل مهاجرت خود از ایران به کره تغییر ملیت داده،و اکنون در تیم ملی بانوان کره ی جنوبی بعد از گرفتن چند تست توسط مربیان سرشناس و با تجربه ی تیم ملی ،به مقام کاپیتان تیم ملی دست یافت،و اسپوکر به شدت ماهر و قدرت زنی هست.
به قدری خوب که سرعت اسپک های او،از سرعت اسپک های بازیکن تاکاهاشی بیشتر است.
و آرزوی موفقیت برای ایشون و تیم ملی کره داریم.
و بعد از اینکه اخبار تموم شد تلویزیون رو خاموش کردم.
لبخندی بن رو لبم اومدم،ولی زود محو شد.
چون تغییر ملیت داده بودم،ولی روی کاغذ وگرنه من هنوز ایرانی هستم و ایرانی باقی میمونم.
ولی اگه تو ایران میموندم حتما کل زحماتم به باد فنا میرفت،ولی خوشبختانه مردم ایران درکم کردن و مثل خانوادم دارن از من حمایت میکنن.
بعد از اینکه قفل در رو چک کردم،رفتم تو اتاقم که بگیرم بخوابم.
چون فردا اردوی تیمی با تیم ملی ژاپن داریم.
ساعت ۱۱ هست ولی باید نه و نیم اونجا باشیم که با تیم خودمون یه تمرینی داشته باشیم،به کاپیتان بودن عادت کردم،و با همه ی بچه ها میونم هم عالی بود با اینکه یه فرد خارجی هستم،وای یونا با من مشکل داره و حس میکنم که بهم حسودیش میشه،ولی من بیخیالش شدم چون وقتی کسی بهم دست دوستی نمیده و پسم میزنه منم پسش میزنم.
گوشم رو رو ساعت شیش گذاشتم که بیدار شم.
داشتم پتو رو،رو خودم میکشیدم که گوشیم زنگ خورد...
مامان بابام بودن...
دلم براشون یه ذره شده بود...
ولی باید خودم رو قوی نشون می دادم.
جوابشون رو دادم...
روکا هم پیششون بود...
خوشحال بودم،خوشحال تر هم شدم...
بعد از یک ساعت حرف زدن قطع کردیم.
و گرفتم خوابیدم.
تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین💖.
#بیتیاس#فیک#آرمی
but I don't know...
How can I saying this...
to you.
Part:1(بخش دوم)
شنبه ساعت ۸:۳۰شب:
ویو میرا:
داشتم ظرف هارو میشستم که بالاخره تموم شد،دستکش ها رو در اوردم،خداروشکر همه ی کارام تموم شده بودن.
این یک ماه که به کره مهاجرت کردم خیلی سخت گذشت...
ولی کمکم دارم بهش عادت می کنم.
نشستم و تلویزیون رو روشن کردم تا کمی اخبار ببینم...
همینجوری داشتم به اخبار نگاه می کردم که به بخش های اخبار ورزشی رسیدیم...
داشتم همینجوری گوش می دادم که یه دفعه ای اسم خودم رو شنیدم...
میرا عسکری،به دلیل مهاجرت خود از ایران به کره تغییر ملیت داده،و اکنون در تیم ملی بانوان کره ی جنوبی بعد از گرفتن چند تست توسط مربیان سرشناس و با تجربه ی تیم ملی ،به مقام کاپیتان تیم ملی دست یافت،و اسپوکر به شدت ماهر و قدرت زنی هست.
به قدری خوب که سرعت اسپک های او،از سرعت اسپک های بازیکن تاکاهاشی بیشتر است.
و آرزوی موفقیت برای ایشون و تیم ملی کره داریم.
و بعد از اینکه اخبار تموم شد تلویزیون رو خاموش کردم.
لبخندی بن رو لبم اومدم،ولی زود محو شد.
چون تغییر ملیت داده بودم،ولی روی کاغذ وگرنه من هنوز ایرانی هستم و ایرانی باقی میمونم.
ولی اگه تو ایران میموندم حتما کل زحماتم به باد فنا میرفت،ولی خوشبختانه مردم ایران درکم کردن و مثل خانوادم دارن از من حمایت میکنن.
بعد از اینکه قفل در رو چک کردم،رفتم تو اتاقم که بگیرم بخوابم.
چون فردا اردوی تیمی با تیم ملی ژاپن داریم.
ساعت ۱۱ هست ولی باید نه و نیم اونجا باشیم که با تیم خودمون یه تمرینی داشته باشیم،به کاپیتان بودن عادت کردم،و با همه ی بچه ها میونم هم عالی بود با اینکه یه فرد خارجی هستم،وای یونا با من مشکل داره و حس میکنم که بهم حسودیش میشه،ولی من بیخیالش شدم چون وقتی کسی بهم دست دوستی نمیده و پسم میزنه منم پسش میزنم.
گوشم رو رو ساعت شیش گذاشتم که بیدار شم.
داشتم پتو رو،رو خودم میکشیدم که گوشیم زنگ خورد...
مامان بابام بودن...
دلم براشون یه ذره شده بود...
ولی باید خودم رو قوی نشون می دادم.
جوابشون رو دادم...
روکا هم پیششون بود...
خوشحال بودم،خوشحال تر هم شدم...
بعد از یک ساعت حرف زدن قطع کردیم.
و گرفتم خوابیدم.
تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین💖.
#بیتیاس#فیک#آرمی
- ۸۸
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط