پارت
پارت ۳۵
رزت : چی.؟
ایمیل : وقتی بزرگ تر شدی بابا شمشیرت رو بهت میده
رزت : واقعا؟
ابیل : آره تو هنوز برای کشتن روح های سیاه خیلی کوچیکی
رزت : آها
ابیل : پس دیگه نگران نباش
رزت : باشه....
ابیل : من دیگه میرم بخوابم تو هم بخواب شب خوش
* بعد از اینکه رفت کلی فکر کردم *
رزت : پس کیان راست میگفت من هنوز کوچیکم
کیان : دیدی من دروغ نمیگم
رزت : عه کیان
کیان : چته
رزت : هیچ
* کیان با ظاهر روباهیش اومد تو *
رزت : چرا همیشه بی خبر میای ؟
کیان : جایی ندارم برم
رزت : تو وارث تاج و تختی بعد جایی نداری پس عمارتت چی ؟
کیان : ولی اینجا راحت تره
رزت : پرو نشو
کیان : تو دفترت چی مینویسی؟
رزت : به تو چه
کیان : بهت یاد ندادن با بزرگترت درست صحبت کنی؟
رزت : همینه که هست
اکیان : عجب
رزت : بعدش قرار نیست به خاطر قد بلندت بگی که بزرگتری
کیان : من ازت بزرگ ترم من ۱۰ سالمه
رزت : عه
رزت : چی.؟
ایمیل : وقتی بزرگ تر شدی بابا شمشیرت رو بهت میده
رزت : واقعا؟
ابیل : آره تو هنوز برای کشتن روح های سیاه خیلی کوچیکی
رزت : آها
ابیل : پس دیگه نگران نباش
رزت : باشه....
ابیل : من دیگه میرم بخوابم تو هم بخواب شب خوش
* بعد از اینکه رفت کلی فکر کردم *
رزت : پس کیان راست میگفت من هنوز کوچیکم
کیان : دیدی من دروغ نمیگم
رزت : عه کیان
کیان : چته
رزت : هیچ
* کیان با ظاهر روباهیش اومد تو *
رزت : چرا همیشه بی خبر میای ؟
کیان : جایی ندارم برم
رزت : تو وارث تاج و تختی بعد جایی نداری پس عمارتت چی ؟
کیان : ولی اینجا راحت تره
رزت : پرو نشو
کیان : تو دفترت چی مینویسی؟
رزت : به تو چه
کیان : بهت یاد ندادن با بزرگترت درست صحبت کنی؟
رزت : همینه که هست
اکیان : عجب
رزت : بعدش قرار نیست به خاطر قد بلندت بگی که بزرگتری
کیان : من ازت بزرگ ترم من ۱۰ سالمه
رزت : عه
- ۱۱۴
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط