از درخـتی #پٌرسیدَم ...

از درخـتی #پٌرسیدَم ...

چرا #"پیــر " شدے ...
#"خَنده تَلخے " ڪرد و ...

گفت :

وقتے تو #"رفتے" ...
"عشقِت" با "دیگرے "...

زیر "سایہ" ام ...
مے نِشَست و بہ #تو "میخندیـد"
دیدگاه ها (۶)

همیشه برای گریه کردنزانوی خودتو به شونه بقیه ترجیح بدهآدما ت...

این روزها بدجور هوایِ یک جایِ دنج به سرم زده .جایی شبیهِ خان...

به ذوق جستجو می باید از خود تا ابد

«۳۶. تلخی‌ها را زیرسایهٔ امید بگذار» تلخی‌ها را انکار نکن؛ ا...

وقتی دلم با چشم هایت آشنا می شدمشتش چه زیبا پیش تو هر لحظه و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط