رمان سوم

رمان سوم
پارت سینزدهم * هر کس هنتای فئو نیکو رو میخواد بیاد پی *
شاید هنتای نمی دونم
࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚
>> خونه
@ویو دازای
وقتی رسیدیم خونه اول چویا رو رو تخت خوابوندم یکم به چهرش نگاه کردم .بعد دماغش رو گرفم ، که دیدم داره دست و پا میزنه . پس هنوز زندست ( نه په مرد) چند بار صداش کردم که چشماش رو باز کرد
چویا : همممم چیه. ها دازای از من دور شو
دازای : اوه بیبی تو خیلی زود بیهوش شدی .
چویا : خفه شو
دازلی : نگران نباش باهات امشب کاری ندارم ولی مطمئن باش فردا حاملت میکنم 🙂
چویا : خفه شووووووووووو
از اتاق اومدم بیرون و در رو پشت سرم قفل کردم
@ویو چویا
لعنتی ، همه ی بدنم درد میکنه؛ درد دارم .
در رو چرا قفل کرد .
لعنت بهش ، عوضی .........
؟: سلام خانم زیبا رو
چویا : توو کی هستییی
؟: اوه ببخشید معرفی نکردم ، من از طرف برادر شما فرستاده شدم
با به یاد اوردن ورلاین بدنش از ترس به لرزه افتاد
چویا : نههههه من با تو نمیام .......دازایییییییییی* با جیغ *
@ ویو راوی
دازای با تمام سرعت به سمت اتاق دوید وقتی در رو باز کرد ......
࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚
الان پارت میدم جا نمی شه
دیدگاه ها (۱)

رمان سوم پارت چهار دهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل ات...

رمان سوم پارت پانزدهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل عما...

من همچنان زندم و دارم برای نوشتن رمان شینوبو گیو تلاش میکنم ...

خب به دلیل اینکه ع_ دازایم انلاین نمیشه حالا حالا ها انتظار ...

رمان سوم پارت نهم 😈بسی هنتای 🔞࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> ...

رمان سوم پارت دوزدهم * بخش هنتای *دوست نداری نخون گلم 🔪࿙᷍࿚ː࿙...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط