چشم مستت از غزل

چشم مستت از غزل

دیوانه می سازد مرا

مستیت در شاعری

افسانه می سازد مرا

راز عشقت با کسی

هرگز نمی گویم بدان

گرچه می دانم غمت

غمخانه می سازد مرا.
دیدگاه ها (۲)

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟بیگانه شدی، دست مریزاد، کج...

نمی دانم روزی که بمیرم کی خبر مرگ مرا به تو می دهد آیا تو آن...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

شعر و غزل

دیدنش حال مرا یک‌ جور دیگر می کندحال یک دیوانه را دیوانه بهت...

.مرا امشب تماشا كن، نگاه ناب می‌خواهمچو مردابى كه تنهایم، تب...

تو نمی‌خواهی عزیزت بشوم، زور که نیستیا نگاهم بکنی، چشم تو مج...

عاشقانه های شبنم

شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک!

امیر المومنین:الهجرانُ عُقوبَةُ العِشقِهجران؛ کیفر عشق است.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط