گردنم منتظر حلقه ی دستان تو بود

گردنم منتظر حلقه ی دستان تو بود

(بر سر چشمه ی خواب)،

لیک دیدم به دو چشم نگران

دست های تو گذشت،

همچو آبی که روان بود، به سوی دگران
دیدگاه ها (۱)

گوشه ای از آفتاب را گرفته ام ...

باز باران، با ترانه، با گهر های فراوان می خورد بر بام خانه. ...

مرا با این دریاهای مرده کاری نیست؛ آن اقیانوس پر خروش: اقی...

خورشید دیوانه هر روز سلام می کند و می خندد دیوانه تر از خو...

صد بار ز برگشت تو نا گشت امیدماما چه ثمر باز به سمت تو دویدم...

ای دل و جان عاشقان شیفتهٔ جمال توهوش و روان بی‌دلان سوختهٔ ج...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط