پارت ۴ #انتقال روح
پارت ۴ #انتقال روح
ساکورا توی ذهنش:چجوری باید مخه گارا بزنم همین اول کاریم که ریدمم مثله یه چوبه خشک سرد باهام رفتاره کرد هعی توی دنیای خودم اون همه نقشع خوب کشید بودم هیچ کدومشون یادم نمیاد لعنتیی وایی نه یه نقشش خوب پیدا کردمم
ویو نویسنده:بعد گارا رفت ناروتو که مثله چی تعجب کرد بود و عصبی بود رفت رامن بخوره ساکورام یه فکر زد تو سرش رفت به همه گفت منو گارا عاشق هم هستیم بعد تماری این شایعه شنید سری رفت پیش گارا
علامت♧تماری
♧:هی گارا شایعه شنیدی در مورد تو همه جا پخش شده حتی تو دهکته شن رفته
☆:چه شایعه ای
♧:عام اینکه تو ساکورا عاشق همید
☆:چی کی جرعت کرده این شایعه بگ《با عصبانیت 》
♧:عام خودع ساکورا گفته
ویو نویسنده:گارا با سردی رفت پیش ساکورا دید که داره فلود میزنه تو دلش یه حس عجیبی احساس کرد ....
فلش بک۱۳سال: قبلا وقتی مادر گارا حامله بود مادر گارا برای گارا این فلودو میزد.
برگردیم زمان حال گارا داشت همینجوری به فلود زدنه ساکورا نگاه میکرد بعد ساکورا گارا دید فلود زدنو بس کرد
ساکوراتوی ذهنش:یسسس بلخره یه جایی این ریتم فلود مادر گارا بدردم خورد الان مثله فیلمه گارا احساساتی میشه و بهم حس پیدا میکنه《با ذوق خوشحالی》
♡:سلام گارا
《با شوق🥹》
☆:سلام تو چرا گفتی ما دوتا عاشق همیم
《عصبانیت》
♡با لبخند گرم:مگه نیستیم🤭
ویو نویسنده:گارا بعد سالها یه لبخند گرم میزنه
♡:واییییی
☆:چیشده
♡:تو الان لبخند زدی
♡توی ذهنش مخشووووو زدمممم یسس 《کمی بلند گفت که گارا شنید حرفشو》
☆:... بعدن میبینمت 《با خجالت》
گارا توی ذهنش این دختر دیونست
ویو نویسنده:شب شد گارا رفت بالا خونه و به ماه نگاه میکرد که یعدفه تصویر ساکورا دید ساکورا اومده بود جلو صورتش
☆:باز تو
♡:خودت گفتی بعدم میبینمت
♡توی ذهنش:مطمئنم مخشوو زدمم مگرنه چرا وقتی نزدیکش شدم صورتش سرخ شد
ویو نویسنده:گارا یه خنده ملایم زد و اون شب ساکورا پیش گارا نشست و خوابش برد و سرشو گزاشت رو بازو گارا و گارا سرخ شد و انداختش اونور
♡:اع چته خواب بودما
☆:خو چسبیدی به من
ویو نویسنده:ساکورام هیچ به حرف گارا اهمیت نداد باز رفت سمتش
♡ماه خیلی قشنگ امروز نه
☆...
گارا توی ذهنش چر ااین دختر انقدر نزدیکم میشه چرا ازم نمیترسه
نویسنده گارا به ساکورا خیر شد بود که ساکورا روش از سمت ماه به سمت گارا برد گاراهم زود سرشو برگشتون اونور
♡:هویی دیدم داشتی نگام میکردی......
تا پارت بعد خدا نگهدار دستم سرویس شد🗿
ساکورا توی ذهنش:چجوری باید مخه گارا بزنم همین اول کاریم که ریدمم مثله یه چوبه خشک سرد باهام رفتاره کرد هعی توی دنیای خودم اون همه نقشع خوب کشید بودم هیچ کدومشون یادم نمیاد لعنتیی وایی نه یه نقشش خوب پیدا کردمم
ویو نویسنده:بعد گارا رفت ناروتو که مثله چی تعجب کرد بود و عصبی بود رفت رامن بخوره ساکورام یه فکر زد تو سرش رفت به همه گفت منو گارا عاشق هم هستیم بعد تماری این شایعه شنید سری رفت پیش گارا
علامت♧تماری
♧:هی گارا شایعه شنیدی در مورد تو همه جا پخش شده حتی تو دهکته شن رفته
☆:چه شایعه ای
♧:عام اینکه تو ساکورا عاشق همید
☆:چی کی جرعت کرده این شایعه بگ《با عصبانیت 》
♧:عام خودع ساکورا گفته
ویو نویسنده:گارا با سردی رفت پیش ساکورا دید که داره فلود میزنه تو دلش یه حس عجیبی احساس کرد ....
فلش بک۱۳سال: قبلا وقتی مادر گارا حامله بود مادر گارا برای گارا این فلودو میزد.
برگردیم زمان حال گارا داشت همینجوری به فلود زدنه ساکورا نگاه میکرد بعد ساکورا گارا دید فلود زدنو بس کرد
ساکوراتوی ذهنش:یسسس بلخره یه جایی این ریتم فلود مادر گارا بدردم خورد الان مثله فیلمه گارا احساساتی میشه و بهم حس پیدا میکنه《با ذوق خوشحالی》
♡:سلام گارا
《با شوق🥹》
☆:سلام تو چرا گفتی ما دوتا عاشق همیم
《عصبانیت》
♡با لبخند گرم:مگه نیستیم🤭
ویو نویسنده:گارا بعد سالها یه لبخند گرم میزنه
♡:واییییی
☆:چیشده
♡:تو الان لبخند زدی
♡توی ذهنش مخشووووو زدمممم یسس 《کمی بلند گفت که گارا شنید حرفشو》
☆:... بعدن میبینمت 《با خجالت》
گارا توی ذهنش این دختر دیونست
ویو نویسنده:شب شد گارا رفت بالا خونه و به ماه نگاه میکرد که یعدفه تصویر ساکورا دید ساکورا اومده بود جلو صورتش
☆:باز تو
♡:خودت گفتی بعدم میبینمت
♡توی ذهنش:مطمئنم مخشوو زدمم مگرنه چرا وقتی نزدیکش شدم صورتش سرخ شد
ویو نویسنده:گارا یه خنده ملایم زد و اون شب ساکورا پیش گارا نشست و خوابش برد و سرشو گزاشت رو بازو گارا و گارا سرخ شد و انداختش اونور
♡:اع چته خواب بودما
☆:خو چسبیدی به من
ویو نویسنده:ساکورام هیچ به حرف گارا اهمیت نداد باز رفت سمتش
♡ماه خیلی قشنگ امروز نه
☆...
گارا توی ذهنش چر ااین دختر انقدر نزدیکم میشه چرا ازم نمیترسه
نویسنده گارا به ساکورا خیر شد بود که ساکورا روش از سمت ماه به سمت گارا برد گاراهم زود سرشو برگشتون اونور
♡:هویی دیدم داشتی نگام میکردی......
تا پارت بعد خدا نگهدار دستم سرویس شد🗿
- ۱۸۴
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط