سال هاست... تلفنی در جمجمه ام زنگ می زند... و من نمیتوانم

سال هاست... تلفنی در جمجمه ام زنگ می زند... و من نمیتوانم گوشی را بردارم... سال هاست شب و روز ندارم.. امابدبخت تر از من هم هست... او همان کسی ست که به من زنگ میزند.....
دیدگاه ها (۱)

من تورا دوست داشتم تو اما ... بگذار حفظ شود آبروی دلم در همی...

خوب یابد دفتر امروزهم بسته شد شب بخیر دوستای گلم....

بی خوابی ام را ...یک شب در آغوش تو چاره می کنم.... عشق من بی...

همدردت بودم... وقتی که دردهایت تموم... رفتی و ماندم...باهزار...

مدت هاست می خواهم بگویم دوستش دارماما شما که غریبه نیستید رو...

مرد عجیبی‌ست؛با وجود اینکه ۹۰ میلیون ایرانی خواهان برگشتنش ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط