فصل سوم قسمت سوم ستاره من

فصل سوم قسمت سوم ستاره من


جیکوب : ناراحت نباش آی من دوست دارم
ای : ولی من تورو دوست ندارم ولم کن
جیکوب : الان دیگه باید قبول کنی زن منی و ماله منی
آی : نه من هم زن هیکارو نیستم هم زن تو میخوام برم بیرون هوا بخورم حداقل از دستتون راحتم
جیکوب : باشه
آی : من میرم لباس بیرونی تنم کنم

بعد از پوشیدن لباس :
آی : بالاخره از دستش راحت شدم خب برم کجا؟اها کتابخونه
خب میخوام برم دنبال یه کتاب داستان قشنگ بگردم اوه یه رمان پیدا کردم

همون لحظه دست آی به دست هانتر ( هانتر یه برادر دیگه هیکارو عه عینک داره و همیشه درس میخونه و نمره درساش بالاعه خیلی هم مودبه)
آی ببخشید وای این پسره چقدر زیباست
هانتر : مشکلی نیست شما خوبید؟
آی : اره من خوبم
هانتر در ذهنش : این دختر خیلی خوشگله اگه ازش درخواست ازدواج کنم قبول میکنه؟ اگر نکرد بزور باهاش ازدواج میکنم
آی : میگم اگه میخواید این رمانو بخونید من مشکلی ندارم میتونی بخونیش
هانتر : میشه یه خواسته ای ازتون داشته باشم اگه قبول نکنید بزور اجبارتون میکنم
آی : اره حتما ولی اگه نتونم برات انجامش بدم بزور اجبارم نکن چون دوست ندارم
هانتر : ببخشید ولی نمیتونم اینکار رو نکنم
آی : حالا خواستت رو بگو دیگه میخوام یه کتاب بخونم

همون لحظه هانتر با انگشتری که قبلا همینجوری خریده بود چون خیلی زیبا بود اون انگشتر خریدتش الان یه پاشو پایین گذاشته یه پا دیگش زانوش خمه
هانتر : میشه با من ازدواج کنید؟
آی در ذهنش: این مرد های خوش قیافه این روزا چشونه؟
آی : معلومه که نه
هانتر : اگه نخواید گفتم که بزور اجبار میشید
آی : نمیخوام دیگه

همون لحظه هانتر آی رو بغل میکنه:
آی : ولم کن اول اون هیکارو بعد اون جیکوب مسخره بعد هم تو شما ها چرا ولم نمیکنیددددددد........ ادامه دارد
دیدگاه ها (۲)

فصل سوم قسمت چهارم ستاره منآی : بگو ببینم چرا منو اینجا آو...

فصل سوم قسمت پنجم ستاره منجیکوب : آی رو پیدا کردین احمقاخدم...

فصل سوم قسمت دوم ستاره منجیکوب : وایییی آی رو تو خونه ی هی...

فصل سوم قسمت اول ستاره منامیلی : بانوی من بهتره برای مدرسه ...

فصل دوم قسمت هفتم ستاره منآی : من میرم خرید بکنم آخه وسیل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط