دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا من؟

کجا روم؟ که راهی به گلشنی ندارم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته دل به من کس
چو تخته پاره بر موج، رها... رها... رها... من

ز من هرآن که او دور، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی، به یاد آشنا من

ز بودنم چه افزون؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده‌ام چرا من؟

ستاره‌ها نهفته ، در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

#سیمین بهبهانی 
دیدگاه ها (۴)

شعر هوای گریه :سیمین بهبهانیدلم گرفته ای دوست، هوای گریه با ...

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من گر از قفس گریزم، کجا روم،...

... دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من گر از قفس گریزم، کجا ...

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من گر از قفس گریزم، کجا روم،...

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با منگر از قفس گریزم، کجا روم، ...

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با منگر از قفس گریزم، کجا روم، ...

دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با منگر از قفس گریزم، کجا روم ...

به یاد سیمین بهبهانی :دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من......

دلم گرفته ای دوست! هوای گریه با من گر از قفس گریزم، کجا روم...

دلم گرفته ای دوست ، هوای گریه با من گر از قفس گریزم کجا روم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط