بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد

بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد
تیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد

چشم تو به زیبایی خود شیفته‌تر شد
همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد

با عشق بگو سر به سر دل نگذارد
طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد

گفتیم دمی با غم تو راز نهانی
عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد

سوز جگرم سوخته دامان دلم را
آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد

یک لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه
چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد

بی‌صبر و شکیبم که همه صبر و شکیبم
همراه عزیزان سفر کرده، سفر کرد

باید به میانجی گری یک سر مویت
فکری به پریشانی احوال بشر کرد
دیدگاه ها (۲)

اگر به عشق دچارم گناه از من نیستدل است می تپد از جنس سنگ و آ...

در تمنای غزل ، در پی تفسیرِ تو ام.....مست با خاطرِ تو ، بسته...

آنقدر نامت را میخوانمتا بند بند دلتدر لالایی چشمانم...به خوا...

.با الفبای محبت، آشنا کردی مرا چون نسیمی، با هوایت، بی هوا ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط