𝓹𝓪𝓻𝓽۶۰
𝓹𝓪𝓻𝓽۶۰
ات دست نامی و گرفت نشوند رو تخت
ات: نامی من واقعا دوستتون دارم
نامی: ات مام دوستت داریم ولی
ات:ولی چی؟
نامی:این ممنوعس
ات: کسی که عاشق واقعی باشه به ممنوعه بودن عشقش اهمیت نمیده
نامی: یعنی برای تو مهم نیست؟
ات سرشو به معنای نه تکون داد
نامی: ات الان تو مستی داری چرت و پرت میگی فردا یادت میره
ات: اگرم فردا یادم بره میخوام امشب و خوب بگذرونم
ات رفت رو پای نامجون که نامجون و ببوسه که نامجون عقب کشید
ات: قول میدم در حد بوسه
و لa باشو گذاشت رو لaبای نامجون
۵مین بعد ات از نامجون جدا شد و دوباره لaباشو گذاشت رو لaبای نامجون
۵مین بعد
نامجون از ات جدا شد
نامی: بسه
نامجون ات و گذاشت رو تخت و روشو کشید و پاشد از در میخواست بره بیرون اومد درو ببنده
ات: راستی نامجون من....//راستی نامجون من مافیام//
نامی: شششش بخواب فردا حرف میزنیم
و رفت
فردا ویو ات
دیشب چی شد من چرا اینجام که یهو دیشبو یادم اومد
ات: شت دیشب نامجون منو رسوند
//ات تا جایی که نامجون دیشب آوردش جلو خونه یادش اومد اونم مبهم //
یه نگاه به ساعت کردم، ساعت هفته هنوز دو سه ساعت وقت داشتم رفتم پایین خونه بهم ریخته بود باید چند نفرو بگیرم کمکم کنن واسه چیدن وسایل ریچارد فقط اتاق منو چیده بود
رفتم پایین خداروشکر آشپز خونرم چیده بود در یخچالو باز کردم دیدم یه شیر هست ولی نمیشد خالی بخورم پس تصمیم گرفتم برم غلات صبحونه بخرم خداروشکر مامانم نیست گیر بده از غلات صبحونه صبحونه در نمیاد داشتم از آشپزخونه میرفتم بیرون که با یه برگه روبرو شدم برداشتمش
«ات آشپزخونه و اتاقتو چیدم بعد از ظهرم چند نفرو میگم بیان بقیه وسایلو بچینن راستی یه شیر گذاشتم تو یخچال کابینت بالاییو باز کن با شیر بخور»
انتر نگفت کدوم کابینت بالایی پس مجبورم همرو بگردم تک تک کابینتارو گشتم رسیدم به کابینت آخری که بالا بود قدم نمیرسید رفتم رو کابینت پایینی و برداشتمش و پریدم پایین یه کاسه مشکی و قاشق برداشتم غلات صبحونه رو ریختم تو کاسه و شیرم ریختم و ریختم اومد بخورم که نوت پدم زنگ زد*(چسی چسی چسی)*
ات: اَیشششش
برداشتمش اول یه کاغذ بود
«نوت پدتم از اعضا گرفتم»
کاغذو کندم مامان آخه الا وقته زنگ زدنه اونم تصویری گذاشتمش رو اپن خودمم نشستم رو صندلی جواب دادم
//همه حرفاشون فارسیه //
ات: سلامممم
یه معنای سلام دست تکون داد
م.ا ب.ا چی پا: سلامممممم
ات:...
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
یه آکواریوم بزرگ از طبقه اول تا بالا پشت بوم هست که بعدا میفهمید چرا و یه کتابخونه ام تو بالا پشت بوم هست
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
شرایط پارت بعد
15کامنت
۱۰لایک
۵بازنشر
ات دست نامی و گرفت نشوند رو تخت
ات: نامی من واقعا دوستتون دارم
نامی: ات مام دوستت داریم ولی
ات:ولی چی؟
نامی:این ممنوعس
ات: کسی که عاشق واقعی باشه به ممنوعه بودن عشقش اهمیت نمیده
نامی: یعنی برای تو مهم نیست؟
ات سرشو به معنای نه تکون داد
نامی: ات الان تو مستی داری چرت و پرت میگی فردا یادت میره
ات: اگرم فردا یادم بره میخوام امشب و خوب بگذرونم
ات رفت رو پای نامجون که نامجون و ببوسه که نامجون عقب کشید
ات: قول میدم در حد بوسه
و لa باشو گذاشت رو لaبای نامجون
۵مین بعد ات از نامجون جدا شد و دوباره لaباشو گذاشت رو لaبای نامجون
۵مین بعد
نامجون از ات جدا شد
نامی: بسه
نامجون ات و گذاشت رو تخت و روشو کشید و پاشد از در میخواست بره بیرون اومد درو ببنده
ات: راستی نامجون من....//راستی نامجون من مافیام//
نامی: شششش بخواب فردا حرف میزنیم
و رفت
فردا ویو ات
دیشب چی شد من چرا اینجام که یهو دیشبو یادم اومد
ات: شت دیشب نامجون منو رسوند
//ات تا جایی که نامجون دیشب آوردش جلو خونه یادش اومد اونم مبهم //
یه نگاه به ساعت کردم، ساعت هفته هنوز دو سه ساعت وقت داشتم رفتم پایین خونه بهم ریخته بود باید چند نفرو بگیرم کمکم کنن واسه چیدن وسایل ریچارد فقط اتاق منو چیده بود
رفتم پایین خداروشکر آشپز خونرم چیده بود در یخچالو باز کردم دیدم یه شیر هست ولی نمیشد خالی بخورم پس تصمیم گرفتم برم غلات صبحونه بخرم خداروشکر مامانم نیست گیر بده از غلات صبحونه صبحونه در نمیاد داشتم از آشپزخونه میرفتم بیرون که با یه برگه روبرو شدم برداشتمش
«ات آشپزخونه و اتاقتو چیدم بعد از ظهرم چند نفرو میگم بیان بقیه وسایلو بچینن راستی یه شیر گذاشتم تو یخچال کابینت بالاییو باز کن با شیر بخور»
انتر نگفت کدوم کابینت بالایی پس مجبورم همرو بگردم تک تک کابینتارو گشتم رسیدم به کابینت آخری که بالا بود قدم نمیرسید رفتم رو کابینت پایینی و برداشتمش و پریدم پایین یه کاسه مشکی و قاشق برداشتم غلات صبحونه رو ریختم تو کاسه و شیرم ریختم و ریختم اومد بخورم که نوت پدم زنگ زد*(چسی چسی چسی)*
ات: اَیشششش
برداشتمش اول یه کاغذ بود
«نوت پدتم از اعضا گرفتم»
کاغذو کندم مامان آخه الا وقته زنگ زدنه اونم تصویری گذاشتمش رو اپن خودمم نشستم رو صندلی جواب دادم
//همه حرفاشون فارسیه //
ات: سلامممم
یه معنای سلام دست تکون داد
م.ا ب.ا چی پا: سلامممممم
ات:...
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
یه آکواریوم بزرگ از طبقه اول تا بالا پشت بوم هست که بعدا میفهمید چرا و یه کتابخونه ام تو بالا پشت بوم هست
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
شرایط پارت بعد
15کامنت
۱۰لایک
۵بازنشر
- ۱۹۳
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط