ری: دیگه حتی رُفقام هم نمی خوان با من حرف بزنن!

ری: دیگه حتی رُفقام هم نمی خوان با من حرف بزنن!
اِدی: مطمئنی که رُفقاتن!
On the Waterfront | در بارانداز 1954 | الیا کازان
دیدگاه ها (۲)

╭─── ⋆⋅☆⋅⋆ ───╮🎀 پارت ۴ 🎀╰─── ⋆⋅☆⋅⋆ ───╯ویو آلیامنی که به فک...

ادامه پارت ۵۳

part 11

Forced MarriagePart 55یک هفته گذشته بودفقط یک هفته مونده بود...

P²³The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗 𝙿𝚊𝚛𝚝:⁵⁸جی‌هوپ رو به ا/ت گفت:جی‌هوپ:ولی مطمئنی ...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هر روز صبح، وقتی سوار اتوبوس...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟗چند روز بعد...جیمین و مانیا بیشتر از قب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط