روزی عده ای به اصرار از چرچیل خواستند که سیاست را تعریف ک

روزی عده ای به اصرار از چرچیل خواستند که سیاست را تعریف کند
چرچیل به ناچار دایره ای کشید و خروسی در آن انداخت.
گفت خروس را بدون آنکه از دایره خارج شود بگیرید.
این عده هر چه تلاش کردند نتوانستند و خروس از دایره بیرون می رفت.
آخر از چرچیل خواستند که این کار را خود انجام دهد.
چرچیل خروسی دیگر کنار خروس اول گذاشت و این دو شروع به جنگیدن کردند!
آنگاه چرچیل دو خروس را از گردن گرفت و بلند کرد ، و در پاسخ گفت این سیاست است.

قصه آشناییه نه؟؟؟؟94/8/5ساعت9:34
دیدگاه ها (۱۷)

حکایتگویند:دهقانی مقداری گندم در دامن لباس پیرمرد فقیری ریخت...

داستان راز خوشبختی یک زوج . روزی یک زوج ، بیست و پنجمین سالگ...

سلام، بازپست آخرموحذف کردن، دیراومدین متنش متن بود،عکسشم عکس...

اصولا زنها "خر" نمیشن "عاشق" میشن....هر وقت درک و فهمت به جا...

king of my dreams

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط