و حالا انتهای کوچه شعر

و حالا انتهای کوچه شعر
منم با انتظاری مبهم و زرد
ولی ایکاش جادوی نگاهت
غزل های مرا غارت نمی کرد
دیدگاه ها (۳)

آنقدر چشم، انتظار آمدنت نشستمکه تمامی دربهای باز،بر روی پاشن...

اعتراف کنه؟؟؟؟

دوسـت دارمـ که تـو را دوســت بدارمـ بهِ تو چهِ!بی تو، هر ثان...

نَذر کـردَم که اگر سهمِ مـَن از عشـق شدی دو ٰسِه رَکعـت غَزل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط