شب رویایی

شب رویایی
پارت ۵۹

مادر بزرگ: از دست شما دوتا با دوست دخترتون تویه یه خونه زندگی میکنید نبینما بهم نزدیک شده باشید
کیونگ می : چی.....
تهیونگ : باشه باشه هرچی شما بگید
کیونگ می از مبل بلند شد و با دندون خروچه روبه تهیونگ کرد
گیونگ می : میشه بیای اتاق کارت دارم
مادر بزرگ : حق ندارید تو یه اتاق بمونید
تهیونگ : باشه باشه هرچی مادمازل بگه

کیونگ می با عصبانیت درو بست و روبه تهیونگ کرد
کیونگ می : مادر بزرگ از کجا اومد اگه اینجا باشه اصلا نمیزاره نزدیک هم بشیم
تهیونگ : انقدر سخت نگیر مادر بزرگ خیلی شیرینه
دستشو برد سمته موهای رو صورت اش موهاشو کنار زد اما کیونگ می دستشو پس زد
کیونگ می : نمی‌خوام اینجا بمونه اوففف
با عصبانیت سمته کمد لباس اش رفت بعد از برداشتن شلوارک کوتاه سیاه دکمه دار و نیم تنه سیاه سمته حمام رفت همینکه تهیونگ سمته در حمام رفت اما کیونگ می
با عصبانیت درو بست
اسلاید ۲ لباس کیونگ می
....
مادر بزرگ همراه جیمین سر میز شام نشسته بودن و درحال حرف زدن بودن اون سوک با بشقابی که جلوی مادر بزرگ گذاشت لبخندی زد و کناره جیمین نشست
اون سوک : مادر بزرگ از غذا خوشتون اومد
مادر بزرگ: آره دخترم خیلی خوشمزه ست دست درد نکنه تهیونگ و اون یکی حاضر جواب نمیان
تهیونگ با دست زدن از پله ها پایین اومد خنده بر لب سمته میز شام اومد بلافاصله نشست،
تهیونگ : مگه میشه من نیام،
کیونگ می با اخم سمته میز اومد و نشست لحظه ای چشم افتاد به جیمین با خودش فکر میکرد که چطور به اون سوک بگه که سرش شرط بستن یه شدت از جیمین عصبانی بود بخاطر همین همش عصبی رفتار میکرد اون سوک بخاطر عوض کردن جو سریع گفت
اون سوک : کیونگ می چی شد با کیم هیون جونگ صحبت کردی
کیونگ می : آره همه چیز حله
( اگه بفهمی مطمئنم که از منم ناراحت میشی اما من نمیتونم بهت بگم نمی‌خوام خوشخالیت رو ازت بگیرم)
جیمین دستشو گذاشت رویه دسته اون سوک و با لبخند گفت
جیمین : عشقم به فکره همه چیزه
مادر بزرگ با عصبانیت داد زد باعث شد جیمین سریع دست اش رو از رو دست اون سوک برداشت
مادر بزرگ: فاصله رو رعایت کنید
جیمین : اما مادر بزرگ
مادر بزرگ: چیزی نشنوم
همه ساکت مشغول خوردن غذا بودن ........
دیدگاه ها (۱)

شب رویایی پارت ۶۰ مادر بزرگ که رویه مبل همراه با بقیه نشسته ...

شب رویایی پارت ۶۱

شب رویایی پارت ۵۸جیمین : مادر بزرگ شما اینجا چیکار می‌کنی چط...

پارت ۲۶ حذف شده فیک شب رویایی

قسܩـتـ بیست پنجم،رمان:جنگ‌عشقـᩚ݂ـ݂݃͠ـ✧جنی؛ اع نگو بچه روجیسو...

پارت ⁴که یهو تهیونگ اومد پیششونتهیونگ: مامانم یه مهمونی آماد...

پارت ۲۹نورِ لوسترهای کریستالیِ عمارتِ کیم، چشم‌ها رو می‌زد. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط