آن دم که مرا می زده برخاک سپاری
آن دم که مرا می زده برخاک سپاری
زیر کفنم خمره ای از باده گذاری
تادرسفردوزخ ازاین باده بنوشم
برخاک من ازساقه ی انگور بکارید
ان لحظه که بادوزخیان کنم مولاقات
یک خمره شراب ارغوان برم ب سوغات
هرقدر که درخاک ننوشیدم ازاین باده ی صافی
بنشینم و بادوزخیان کنم تلافی
جز ساغرو پیمانه و ساقی نشناسم
بر پاییه ی پیمانه وشادیست اساسم
گر هم چو همایت أتش عشق بسوزداز أتش عشق بسوزم
ازآتش دوزخ نه حراسم نه حراسم
ازآتش دوز ن حراسم ن حراسم
زیر کفنم خمره ای از باده گذاری
تادرسفردوزخ ازاین باده بنوشم
برخاک من ازساقه ی انگور بکارید
ان لحظه که بادوزخیان کنم مولاقات
یک خمره شراب ارغوان برم ب سوغات
هرقدر که درخاک ننوشیدم ازاین باده ی صافی
بنشینم و بادوزخیان کنم تلافی
جز ساغرو پیمانه و ساقی نشناسم
بر پاییه ی پیمانه وشادیست اساسم
گر هم چو همایت أتش عشق بسوزداز أتش عشق بسوزم
ازآتش دوزخ نه حراسم نه حراسم
ازآتش دوز ن حراسم ن حراسم
- ۱.۱k
- ۰۲ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط