آن دم که مرا می زده برخاک سپاری

آن دم که مرا می زده برخاک سپاری
زیر کفنم خمره ای از باده گذاری
تادرسفردوزخ ازاین باده بنوشم
برخاک من ازساقه ی انگور بکارید
ان لحظه که بادوزخیان کنم مولاقات
یک خمره شراب ارغوان برم ب سوغات
هرقدر که درخاک ننوشیدم ازاین باده ی صافی
بنشینم و بادوزخیان کنم تلافی
جز ساغرو پیمانه و ساقی نشناسم
بر پاییه ی پیمانه وشادیست اساسم
گر هم چو همایت أتش عشق بسوزداز أتش عشق بسوزم
ازآتش دوزخ نه حراسم نه حراسم
ازآتش دوز ن حراسم ن حراسم
دیدگاه ها (۱)

من مرد تنهای شبم مهر خاموشی برلبم تنها و غمگین رفته امدل از ...

جوانی زیر گوش مادر زد تا بزور پول اعتیادش فراهم شود، در حالی...

دکتر انوشه ؟دکترای تخصص بالینی دکتر انوشه :راونشناس روابط دخ...

ازادی خواه بزرگ چگووارا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط