خب بچه ها من چند تا پارت دیگه میدم اگه حمایت ها بیشتر شد
خب بچه ها من چند تا پارت دیگه میدم اگه حمایت ها بیشتر شد ادامه میدم و اگه نشد کل داستان رو حذف میکنم
مایکی و کیو داشتن از خونه تاکه برمیگشتن که اما رو دیدن مایکی خواست بره پیش اما ولی صدای یه موتور اومد
ویو کیو: داشتیم برمیگشتیم که اما رو دیدیم مایکی رفت سمت اما که صدای موتور اومد ،یه کم از دور نگاه کردم فهمیدم او کیساکیه سریع یه چوب رو برداشتم و زرم تو سر کیساکی اون اوفتاد و موتور داشت میخورد به اما( موتور خیلی سریع داشت میرفت اتیش هم گرفته بود)
کیو: مایکی مراقب اما باشششششش
مایکی: چی،ولیسا اون موتور ....داره میخوره به اما وایییی باید سرزع بگیرمشش ،
ولی مایکی دیر رسید و موتور خورد به پای اما و اون خورد زمین
در بیمارستان
دکتر: خوشبختانه فقط کتف و پای چپشون شکسته که اون هم چیزی نیست و یه ذره سرشون اسیب دیده یه هفته باید اینجا بمونه
( بچه کیو کیساکی رو برد یه جا دیگه)
کیو: خب...خب کیساکی...داشتی چیکار میکردی؟
کیساکی: هااا تو اصلا چطوری من و میشناسی ؟؟؟
کیو: هوی لعنتی اینجا فقط من سوال میپرسم،حالا جواب بده ( داد)
کیساکی: اصلا به تو چه فکر کردی اینجا من و اوردی من میترسم ؟( خواست کیو رو بزنه که کیو اون مشت رو گرفت)
کیساکی: ها چطوری ....تو دیگه کی هستی لعنتی
کیو: خب ....به...تو ...چه؟
کیساکی : چع....( فرار کرد...)
کیو: هع ترسو بزار به مایکی زنگ بزنم
در تماس
کیو: الو مایکی وصع اما چطوره
مایکی: حالش خوبه نگران نباش
کیو: خدارو شکر
قطع کرد
فردا روز دعوا:
( مایکی دیر کرده و تاکه و گروهش و کیو اومدن)
تاکه: خب همه اماده ایددددد
همه: ارهههه
کیو: تاکه هرموقع تموم شد کارت بهم بگو
تاکه: مبارزه نمیکنی؟
کیو: نه بابا حوصلش نیست ولی اگه کمک خواستی بگو
تاکه : باشه
وسط های مبارزه
تاکه : اه لعنتی داریم شکست میخوریم اون دوتا داداشا خیلی قوین ولی اصل کاری اون ایزانا ست اون...
کیو وارد میشوددد
کیو: مثل اینکه کمک میخوای تاکه .
تاکه : روت حساب میکنم
مایکی هم وارد میشودددد
کیو: خب اصل کاری هم اومد
مایکی: خوب دووم اوردی تاکه
ایزانا: عه ببین کیا اومدن کیو و مایکی
مایکی و کیو داشتن از خونه تاکه برمیگشتن که اما رو دیدن مایکی خواست بره پیش اما ولی صدای یه موتور اومد
ویو کیو: داشتیم برمیگشتیم که اما رو دیدیم مایکی رفت سمت اما که صدای موتور اومد ،یه کم از دور نگاه کردم فهمیدم او کیساکیه سریع یه چوب رو برداشتم و زرم تو سر کیساکی اون اوفتاد و موتور داشت میخورد به اما( موتور خیلی سریع داشت میرفت اتیش هم گرفته بود)
کیو: مایکی مراقب اما باشششششش
مایکی: چی،ولیسا اون موتور ....داره میخوره به اما وایییی باید سرزع بگیرمشش ،
ولی مایکی دیر رسید و موتور خورد به پای اما و اون خورد زمین
در بیمارستان
دکتر: خوشبختانه فقط کتف و پای چپشون شکسته که اون هم چیزی نیست و یه ذره سرشون اسیب دیده یه هفته باید اینجا بمونه
( بچه کیو کیساکی رو برد یه جا دیگه)
کیو: خب...خب کیساکی...داشتی چیکار میکردی؟
کیساکی: هااا تو اصلا چطوری من و میشناسی ؟؟؟
کیو: هوی لعنتی اینجا فقط من سوال میپرسم،حالا جواب بده ( داد)
کیساکی: اصلا به تو چه فکر کردی اینجا من و اوردی من میترسم ؟( خواست کیو رو بزنه که کیو اون مشت رو گرفت)
کیساکی: ها چطوری ....تو دیگه کی هستی لعنتی
کیو: خب ....به...تو ...چه؟
کیساکی : چع....( فرار کرد...)
کیو: هع ترسو بزار به مایکی زنگ بزنم
در تماس
کیو: الو مایکی وصع اما چطوره
مایکی: حالش خوبه نگران نباش
کیو: خدارو شکر
قطع کرد
فردا روز دعوا:
( مایکی دیر کرده و تاکه و گروهش و کیو اومدن)
تاکه: خب همه اماده ایددددد
همه: ارهههه
کیو: تاکه هرموقع تموم شد کارت بهم بگو
تاکه: مبارزه نمیکنی؟
کیو: نه بابا حوصلش نیست ولی اگه کمک خواستی بگو
تاکه : باشه
وسط های مبارزه
تاکه : اه لعنتی داریم شکست میخوریم اون دوتا داداشا خیلی قوین ولی اصل کاری اون ایزانا ست اون...
کیو وارد میشوددد
کیو: مثل اینکه کمک میخوای تاکه .
تاکه : روت حساب میکنم
مایکی هم وارد میشودددد
کیو: خب اصل کاری هم اومد
مایکی: خوب دووم اوردی تاکه
ایزانا: عه ببین کیا اومدن کیو و مایکی
- ۱.۸k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط