مال من | پارت ۱۵

مال من | پارت ۱۵

ژولیت هنوز خواب بود

نور طلایی خورشید از لا به لای پرده دیده میشد

...

چشم هایش کم کم باز شد

لیوان ابی در کنارش قرار داشت

«فقط یکم...»

"۴۵دقیقه بعد"

لینو وارد عمارت شد

به سمت کتابخونه قدم بر داشت

در حالی که چشم هایش بسته بود در را باز کرد

...

خون... روی صفحه های کتاب ریخته بود

چندین قطره روی زمین

...

«ا...اخ»

همه جا از دید ژولیت تاریک بود

فقط... لکه های خون روی لباس ژولیت دیده میشد

...

صدای جیر جیر موش ها(درسته؟ 😅)

ژولیت چشمانش را باز کرد

«اون روز...توی مهمونی»

...

ژولیت سرش را بالا اورد

شخصی با موهای بلند شرابی را دید

«تو چی داشتی که بزرگ ترین...»

«بزرگ ترین رئیس مافیا»

...

ژولیت چشم هایش گرد شد

فکر میکرد مافیا فقط بهونه است

«تورو به من ترجیح داد»

...

ژولیت در شوک و تعجب فرو رفته بود

شخص از جایش بلند شد و به طرف ژولیت رفت

در همان لحظه صدای تیر بلند شد

...

صدا ی تیر ها هی بیشتر میشد

شخص پا به فرار گذاشت

اما قبل از این

...

(چیزی نشد شیلنگ گاز رو باز کرد تا ژولیت خفه بشه حالا بصب تا پارت بعد بیاد)
دیدگاه ها (۰)

یه فیک جدید میخوام بنویسم و زیبایی اون دختر تو اون فیک:: (فی...

بچه ها بچه هابه یه اد فعال تو روبیکا نیاز مندم

تصمیم گرفتم که فقط برای سرگرمی فیک رو ادامه بدم و شما هم اصل...

مالِ منپارت ۱۲ | از وجودت متنفرمدرِ دفتر آرام بسته شد....چند...

مالِ منپارت ۹ | کابوسشب...عمارت در سکوت فرو رفته بود....فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط