پارت نوزده | شک و تردید

پارت نوزده | شک و تردید

جنگکوک هنوز شک داشت که بخواهد نامه را باز کند یا نه ، پدرش هنوز در کنارش ایستاده و به او میگفت که همیشه کسانی که در جایگاه بالا تری هستند سناریو و داستان های الکی زیادی درباره اشان هست . و این را هم راست میگفت . چون مثلا شما تا به حال دیده این که افرادی که جایگاه خوبی در جایی ندارند ، سناریو یا شایعه هایی درباره اشان باشد؟ معلومه که نه . چون انها چیزی ندارند برای شایعه یا سناریو . ولی بقیه مردم چرا . جولیا که تصمیم گرفته بود لیانا را از چشم کوک میاندازد ؛ انگار به مرور بجای لیانا جایگاه خودش را داشت از زندگی جنگکوک پاک میکرد .


جولیا دختر بسیار حسود و عاشق پول هست . و بنظرتون جنگکوک را بخواطر خودش دوست دارد؟ معلومه که نه . دختر ی بسیار هرزه و پول پرست که بخوتطر پول و شهرت دست به تمام کار های خوب و بد میزند .

پایان پارت نوزده 💜.....
دیدگاه ها (۲)

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت بیستم | سقوط نقشهروز نمایشگا...

رمان: رنگِ انتقام، بویِ عشقپارت هجدهم | حقیقتی که نزدیک استر...

رمان نویسس ، فالوشههه¿¡@shadow-1247

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط