خشکی لب های من منتظر کام توست

خشکی لب های من منتظر کام توست
دست بجنبان عزیز اسب دلم رام توست
جوشش دریا کم است، زلزله ها سطحی اند
این همه یک گوشه از چهره ی آرام توست
آه از آن زلف تو مرجع تقلید من
گردن من تابع سلسله احکام توست
مقصد آغاز ها مبدأ آغوش توست
چشم سیاحتگرم غرق در ابهام توست
شعله کشیدم، ببین، تاب مرا باد برد
دم نکشیده است دل پیر دلم خام توست
روز و شب از چشم تو مشق نوشتم، ببین
روز و شبم در هم است روی لبم نام توست
دیدگاه ها (۴)

فدای چشم قشنگت تمام بود و نبودمﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﻏﺰﻝ ﮐﻪ ﺳﺮﻭﺩﻡ ﺑﻔﮑﺮ ﭼﺸﻢ ...

آدم از عشق تو بیمار شود هم خوب استزلف تو حلقه شود دارشود هم ...

نه راه رفتنـــمٖ از تـــو ، نه راه بـــرگشتنهمیشگی است در ای...

در چشمِ تو طلوع میکنمبا یادِ تو غروب ودر آغوشِ خیالت خواب،و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط