دروشی را ضرورتی پش آمد گلم را از خانه از پاک مرد

درويشی را ضرورتی پيش آمد، گليمى را از خانه يكى از پاک مردان دزديد. قاضى فرمود تا دستش بدر کنند. 
صاحب گليم شفاعت کرد که من او را بحل کردم. 
قاضى گفت : به شفاعت تو حد شرع فرو نگذارم. 
صاحب گليم گفت : اموال من وقف فقيران است ، هر فقيرى كه از مال وقف به خودش بردارد از مال خودش برداشته ، پس قطع دست او لازم نيست . 
قاضى از جارى نمودن حد دزدى منصرف شد، ولى دزد را مورد سرزنش قرار داد و به او گفت : آيا جهان بر تو تنگ آمده بود كه فقط از خانه چنين پاك مردى دزدى كنى ؟! 
دزد گفت : اى حاكم ! مگر نشنيده اى كه گويند:
خانه دوستان بروب ولى حلقه در دشمنان مكوب🌷

#کمپین-حال خوب
دیدگاه ها (۱)

محبت حیوانات و انسان😀👆#کمپین-حال خوب

عمر آن قدر کوتاه اسـت کـه نمی‌ارزد آدم حقیر و کوچک بماند🌷#کم...

آهنگرها یک گیره دارند و وقتی می خواهند روی یک تکه کار کنند، ...

از تلاش براى آرام كردن طوفان دست بردارخودت را آرام كنطوفـان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط