من واقعا از وضعیتم خبر ندارم، هم دلم می خاد تا فردا صبح ب

من واقعا از وضعیتم خبر ندارم، هم دلم می خاد تا فردا صبح بی وقفه گریه کنم، از یه طرفم انقدر خستم که حوصله ی گریه کردنم ندارم، نه حرفی نه چیزی، منتظرم اما نمیدونم منتظر چی، نمیدونم به جز تحمل کردن چه کاری ازم بر میاد، هم به کمک نیاز دارم، هم میدونم می تونم خودم تنهایی از پس همه چی بر بیام، لعنت بهش من حتی نمی دونم اسم این وضعیت چیه.... 💫🥀
دیدگاه ها (۰)

چشم وا کردم و دیدم که خدایم "تو شدی"دفتر پر غزل خاطره هایم "...

خنده ات را بہ جان خـریدارمعاشقــم دل سپرده اے زارم…… گاه گا...

من از اینکه هی منو نفهمین و مجبور باشم همش خودمو براتون توضی...

پارت ۱۷

#میشه قلبت رو هک کنم یونگی؟ پارت چهارم ♡ باشنیدن صدای شلیک خ...

فرشته کوچولو(۲)........پارت ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط