مروز، عجیب هوای آغوش داشتم. می‌خواستم که گُم شوم در بازوا

مروز، عجیب هوای آغوش داشتم. می‌خواستم که گُم شوم در بازوانی که می‌دانستم می‌فهمد معنی بغضم را، و هیچ نگوید، و هیچ نگویم. بگذارد که ببارم و نپرسد که این اشک‌ها از برای چیست؟ امروز، سکوت کسی را جستجو می‌کردم، که نگاه مرا بفهمد …
دیدگاه ها (۰)

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

پارت ۳

پشت نگاه سردت — پارت ۱۲ویو مدیرمدیر فیلم رو دید و چند دقیقه ...

.....پارت هفدهم.....

پارت ۱۱۰ (پایانی)نه ماه بعد...بیمارستان در سکوت نیمه‌شب غرق ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۱۵: چیزی که از تاج هم باارزش‌ترهاتاق هنوز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط