قدم می‌زنم، راه را می‌شمارم....

قدم می‌زنم، راه را می‌شمارم....
همین عمر کوتاه را می‌شمارم...

سرِ هر دوراهی، رفیقی جدا شد...
رفیقان همراه را می‌شمارم....

اگر روزی از سن و سالم بپرسی...
غزل‌های ناگاه را می‌شمارم...

دلم وقتی از بی‌وفایی بگیرد...
غم کوفه و چاه را می‌شمارم✋ 😔
دیدگاه ها (۱)

خشک و زمستانی ام، بهار ندارم...غیر خودم با کسی قرار ندارم......

همه...از کنارم گذشتند...به جز تو که از درونم گذشتی...

آخرش یک نوکرِ خوب و حقیقی می‌شوم...کربلایی جای خود، من هم بق...

گاهی حتی تاجر نمک...هم...نمک نشناس میشود...✋

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط