.
.
.
.
چشم می بندی و بغض کهنه ات وا می شود
.
تازه پیدا می شود آدم که تنها می شود
.
.
دفتر نقاشی آن روزها یادش بخیر
.
راستی! خورشید با آبی چه زیبا می شود
.
توی این صفحه؛ بساط چایی مادربزرگ
.
عشق گاهی در دل یک استکان جا می شود
.
زندگی تکرار بازی های ما در کودکی ست
.
یک نفر مادر یکی هم باز بابا می شود
.
چشم می بندی که یعنی توی بازی شب شده
.
پلک بر هم می زنی و زود فردا می شود
.
گاه خود را پشت نقشی تازه پیدا می کنی
.
گاه شیرین است بازی گاه دعوا می شود
.
می شماری تا ده و دیگر کسی دور تو نیست
.
چشم را وا می کنی و گرگ پیدا می شود
.
این تویی طفلی که گم کرده ست راه خانه را
.
می گریزد؛ هی زمین می افتد و پا می شود
.
گاه باید چشم بست و مثل یک کودک گریست
.
چیست چاره؟ لااقل آدم دلش وا می شود
.
تو همان طفلی که نقاشیش کفتر بود و بام
.
و دلت این روزها تنگ است...آیا می شود؟...
**********************
یاد دوران شیرین کودکی بخیر.
روزایی که بزرگترین دغدغه مون آشتی کردن با دوستمون بود که نیم ساعت پیش باهاش قهر کرده بودیم.
.
.
چشم می بندی و بغض کهنه ات وا می شود
.
تازه پیدا می شود آدم که تنها می شود
.
.
دفتر نقاشی آن روزها یادش بخیر
.
راستی! خورشید با آبی چه زیبا می شود
.
توی این صفحه؛ بساط چایی مادربزرگ
.
عشق گاهی در دل یک استکان جا می شود
.
زندگی تکرار بازی های ما در کودکی ست
.
یک نفر مادر یکی هم باز بابا می شود
.
چشم می بندی که یعنی توی بازی شب شده
.
پلک بر هم می زنی و زود فردا می شود
.
گاه خود را پشت نقشی تازه پیدا می کنی
.
گاه شیرین است بازی گاه دعوا می شود
.
می شماری تا ده و دیگر کسی دور تو نیست
.
چشم را وا می کنی و گرگ پیدا می شود
.
این تویی طفلی که گم کرده ست راه خانه را
.
می گریزد؛ هی زمین می افتد و پا می شود
.
گاه باید چشم بست و مثل یک کودک گریست
.
چیست چاره؟ لااقل آدم دلش وا می شود
.
تو همان طفلی که نقاشیش کفتر بود و بام
.
و دلت این روزها تنگ است...آیا می شود؟...
**********************
یاد دوران شیرین کودکی بخیر.
روزایی که بزرگترین دغدغه مون آشتی کردن با دوستمون بود که نیم ساعت پیش باهاش قهر کرده بودیم.
- ۴.۶k
- ۱۶ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط