p
p8
ات همینطوری به کارش ادامه داد تا در باز شد و با قیافه اعصبی تمام لیسا روبه رو شد لیسا بدون اینکه ببینه اصلا چه کسی جلوش وایساده شروع به فحش دادن کرد
هجین. آخه چرا مزاحم میشی ها&#@#&*
ات. یه نفس بگیر بچه منم ات
لیسا. اِ تویی
ات. نه پس عمم بود
رام نمیدی داخل اینجا وایستم
لیسا . بیا تو ببینم چی تورو کشونده اینجا
چیشده که به من سری زدی اونم اینجوری؟
ات. خواب بودی؟
لیسا. با اجازه شما
ات. ببخشید
هجین. بخشیدم
ات. بشین میخوام یه چیزی از زندگی مضخرفم تعریف کنم برات
لیسا. اوکی
ات.(تمام ماجرا رو تعریف کرد)
لیسا. واقعا داری با اجبار ازدواج میکنی؟ ااااا چه باحال
ات. زهر مار و باید بگم بله برای اینکه پدربزرگم بتونه دوباره شرکت خودش رو بتونه تاسیس کنه من باید با پسر جئون جینو (پدر کوک) ازدواج کنم
لیسا. چیشد من نفهمیدم؟ تو واقعا داری با اون پیر ازدواج میکنی؟
ات. با اون نه با پسرش
لیسا. من تو شرکت این جینی کار میکنم پسرش خیلی جذابه ها خیلی خوشگله
ات. مرض
لیسا. هنوز چیزی نشده غیرتی شدی روششششش ااااااااا چه کاپل قشنگییییب
ات. طوری میزنمت که نتونی از جات بلند بشی هاااااا
لیسا. حالا باشه بیا بتمرگ ساعت ۲ نصف شبه
ات. باش یه دست لباس بهم بده ندارم لباس
لیسا. دیگه چی رئیس بادت بزنم؟
ات. تیکه ننداز من دارم عروس رییست میشم ها بعد از جینی قطعا جونگکوک پسرش رئیس بعدی میشه پس من خانومت محسوب میشم
لیسا. رئیس یک وقت نکشیم
ات.(تمسخر امیز) حالا فکرامو راجبش میکنم
لیسا بالشت روی مبل رو برداشت و به سمت ات پرتاب کرد
لیسا. بیا لباساتو رو عوض کن زنیکه(اعصبانی)
ات. اومدم خدمه ی من
لیسا. اومدم خدمه ی من گگگگگگ(اداشو د
میاره) پرش به فردا
ات همینطوری به کارش ادامه داد تا در باز شد و با قیافه اعصبی تمام لیسا روبه رو شد لیسا بدون اینکه ببینه اصلا چه کسی جلوش وایساده شروع به فحش دادن کرد
هجین. آخه چرا مزاحم میشی ها&#@#&*
ات. یه نفس بگیر بچه منم ات
لیسا. اِ تویی
ات. نه پس عمم بود
رام نمیدی داخل اینجا وایستم
لیسا . بیا تو ببینم چی تورو کشونده اینجا
چیشده که به من سری زدی اونم اینجوری؟
ات. خواب بودی؟
لیسا. با اجازه شما
ات. ببخشید
هجین. بخشیدم
ات. بشین میخوام یه چیزی از زندگی مضخرفم تعریف کنم برات
لیسا. اوکی
ات.(تمام ماجرا رو تعریف کرد)
لیسا. واقعا داری با اجبار ازدواج میکنی؟ ااااا چه باحال
ات. زهر مار و باید بگم بله برای اینکه پدربزرگم بتونه دوباره شرکت خودش رو بتونه تاسیس کنه من باید با پسر جئون جینو (پدر کوک) ازدواج کنم
لیسا. چیشد من نفهمیدم؟ تو واقعا داری با اون پیر ازدواج میکنی؟
ات. با اون نه با پسرش
لیسا. من تو شرکت این جینی کار میکنم پسرش خیلی جذابه ها خیلی خوشگله
ات. مرض
لیسا. هنوز چیزی نشده غیرتی شدی روششششش ااااااااا چه کاپل قشنگییییب
ات. طوری میزنمت که نتونی از جات بلند بشی هاااااا
لیسا. حالا باشه بیا بتمرگ ساعت ۲ نصف شبه
ات. باش یه دست لباس بهم بده ندارم لباس
لیسا. دیگه چی رئیس بادت بزنم؟
ات. تیکه ننداز من دارم عروس رییست میشم ها بعد از جینی قطعا جونگکوک پسرش رئیس بعدی میشه پس من خانومت محسوب میشم
لیسا. رئیس یک وقت نکشیم
ات.(تمسخر امیز) حالا فکرامو راجبش میکنم
لیسا بالشت روی مبل رو برداشت و به سمت ات پرتاب کرد
لیسا. بیا لباساتو رو عوض کن زنیکه(اعصبانی)
ات. اومدم خدمه ی من
لیسا. اومدم خدمه ی من گگگگگگ(اداشو د
میاره) پرش به فردا
- ۱۷.۹k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط