مثلِ یه برگ زردِ بی‌وارث، تو خاطرات تُو رها میشم

مثلِ یه برگ زردِ بی‌وارث، تو خاطرات تُو رها میشم
محدود شدم اینجا به تنهایی، تنهایی راحت نیس خداییشم
ذهنم مثه دریای طوفانی، حرفام، یه بغضِ بی‌صدا مونده
من بی‌قراری میکنم اینجا، با خاطرات که از تو جا مونده
دیدگاه ها (۵)

دیروز می توانست پایان زندگی من باشد. پس امروز که زنده ام مع...

هر چقـدربیـشتر تلاش میـکنمفراموشت کنمعطشـم برایِ داشتنتبیشتر...

هوای خوبمثلزن خوب استهمیشه نیستزمانی که هم استدیرپا نیست..مر...

میروی که خوشبخت شویو منحال کودکی را دارمکه نخ بادبادکش پاره ...

پسر بد (39)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۰۴یه بارم اومدیم خونه اش اینج...

Part ⁵The name of the story: Madness hall(تالار جنون)احساس م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط