" بعد صبحانه "
" بعد صبحانه "
" ویو لیا : صبحونه رو خوردیم و به کوکگفتم سفره رو جمع کنه منم برم حاضر
داشتم از پله ها بالام میرفتمکه گوشیم زنگ خورد به اسم نگاه کردم ( جونگ هو )
وا این به من زنگنمیزنه همون موقع که میخواستم جواب بدم زنگ خونمون هم زده شد در رو باز کردم که با قیافه ی اعضا ی بلک پینک و بی تی اس و لیام ومینا مواجه شدم و دهنم باز موند
لیا : شما اینجا چيکار میکنید
لیام : اومدیمخونه ی تازه عروس دوماد ببینیم
لیا : لیام یکی میزنم دبه میشیاااا
لیام : باشه باشه ببخشید 😂
لیا : خوب بفرمایید داخل
رفتمکنار و همه وارد شدن نگاه کن تو رو خدا انگار صف مدرسس
همه نشستن و کوک که تازه ظرفا رو شسته بود درحالی که داشت دستاش رو خشک میکرد از آشپزخونه بیرون اومد اصلا حواسش به لشکر جلوش نبود و گفت
کوک : لیااااااااا حاضرییییییی ؟!
لیا : کوک یه نگاه به روبروت کن
کوک تازه سرش رو بالا آورد و بادیدن این لشکر پرش ریخت
کوک : شما اینجا چيکار میکنین ؟!
شوگا : اوندیمخونه رو ... نه یعنی چیز اومدیم تو رو ببنینم ( لبخند ضایع )
کوک : معلومه
لیام : لیا اونگوشی روجواب بده دیگه
لیا : اها راس میگی جونگ هم زنگ زده بود
" شروع مکالمه "
جونگ هو : آلو
لیا : الو چیزی شده
جونگ هو : آره خواستم بگم امروز بابابزرگنمیتونه بره جلسه از اسب افتاده
لیا : خوب به من چه
جونگ : تو وجونگ کوک میرین
لیا : چی عمرا
جونگ هو : منم دلمنمیخواد شما برین ولی خوب
لیا : اوووووف باشه خدافظ
جونگ : خدافظ
" پایانه مکالمه "
کوک : چیگفت
لیا : بابابزرگ از اسب افتاده
لیام : عهه چه جالب
جونگکوک : خوب چيکار کنیم
لیا : امروز منو تومیریمجلسه
کوک : واییییییییییی لیا
لیا : والا منم دلم نمیخواد برمولی چیکاذکنیم
لیام و مینا : ما هم میایم
لیا : باشه
کوک : عهههه
لیا : کوک پاشو
کوک : اوکی
لیسا : پس ماچی
لیا : شما میرین خونه دیگه
رزي : نههههههه لیا لطفا
لیا : خوب کجا میخواید برید
لیسا : خوب یا میمونیم خونتون رونگاه میکنیم یا ....
لیا : هرچیزی به جز گزینه ی دوم
لیسا : ما با شما میایم شرکت
لیا : هووووووف باشه بیاین
جنی : هورااااااا
کوک : شماچيکار میکنین؟!
ته : مه هممیاییم دیگه
کوک بع لیا نگاه میکنه
لیا : چیه ؟
کوک : بیان یا نه ؟
لیا : هرجوری راحتن
کوک : باشه پسبیاین
جیمین : هورااااااا
لیا : ...
" ویو لیا : صبحونه رو خوردیم و به کوکگفتم سفره رو جمع کنه منم برم حاضر
داشتم از پله ها بالام میرفتمکه گوشیم زنگ خورد به اسم نگاه کردم ( جونگ هو )
وا این به من زنگنمیزنه همون موقع که میخواستم جواب بدم زنگ خونمون هم زده شد در رو باز کردم که با قیافه ی اعضا ی بلک پینک و بی تی اس و لیام ومینا مواجه شدم و دهنم باز موند
لیا : شما اینجا چيکار میکنید
لیام : اومدیمخونه ی تازه عروس دوماد ببینیم
لیا : لیام یکی میزنم دبه میشیاااا
لیام : باشه باشه ببخشید 😂
لیا : خوب بفرمایید داخل
رفتمکنار و همه وارد شدن نگاه کن تو رو خدا انگار صف مدرسس
همه نشستن و کوک که تازه ظرفا رو شسته بود درحالی که داشت دستاش رو خشک میکرد از آشپزخونه بیرون اومد اصلا حواسش به لشکر جلوش نبود و گفت
کوک : لیااااااااا حاضرییییییی ؟!
لیا : کوک یه نگاه به روبروت کن
کوک تازه سرش رو بالا آورد و بادیدن این لشکر پرش ریخت
کوک : شما اینجا چيکار میکنین ؟!
شوگا : اوندیمخونه رو ... نه یعنی چیز اومدیم تو رو ببنینم ( لبخند ضایع )
کوک : معلومه
لیام : لیا اونگوشی روجواب بده دیگه
لیا : اها راس میگی جونگ هم زنگ زده بود
" شروع مکالمه "
جونگ هو : آلو
لیا : الو چیزی شده
جونگ هو : آره خواستم بگم امروز بابابزرگنمیتونه بره جلسه از اسب افتاده
لیا : خوب به من چه
جونگ : تو وجونگ کوک میرین
لیا : چی عمرا
جونگ هو : منم دلمنمیخواد شما برین ولی خوب
لیا : اوووووف باشه خدافظ
جونگ : خدافظ
" پایانه مکالمه "
کوک : چیگفت
لیا : بابابزرگ از اسب افتاده
لیام : عهه چه جالب
جونگکوک : خوب چيکار کنیم
لیا : امروز منو تومیریمجلسه
کوک : واییییییییییی لیا
لیا : والا منم دلم نمیخواد برمولی چیکاذکنیم
لیام و مینا : ما هم میایم
لیا : باشه
کوک : عهههه
لیا : کوک پاشو
کوک : اوکی
لیسا : پس ماچی
لیا : شما میرین خونه دیگه
رزي : نههههههه لیا لطفا
لیا : خوب کجا میخواید برید
لیسا : خوب یا میمونیم خونتون رونگاه میکنیم یا ....
لیا : هرچیزی به جز گزینه ی دوم
لیسا : ما با شما میایم شرکت
لیا : هووووووف باشه بیاین
جنی : هورااااااا
کوک : شماچيکار میکنین؟!
ته : مه هممیاییم دیگه
کوک بع لیا نگاه میکنه
لیا : چیه ؟
کوک : بیان یا نه ؟
لیا : هرجوری راحتن
کوک : باشه پسبیاین
جیمین : هورااااااا
لیا : ...
- ۳۱۱
- ۱۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط