𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season¹
PART¹¹
(نایون+)(جونگکوک–)
جونگکوک با حرف پدرش نفسش رو عصبی داد بیرون و گفت
–بله پدر...
جونگکوک سریع از پدرش فاصله گرفت و برگشت طبقه بالا توی اتاقش...رفت توی تراس تا سیگار بکشه که یه چیزی که درد زیادی نداشت خورد به سرش جونگکوک دستش رو روی سرش گذاشت و جایی که اون چیز برخورد کرده بود رو مالید و صورتش رو در هم کشید
–آخ
برگشت و به تراس نایون نگاه کرد
+سیگار نکش احمق!به کشتنت میده!در ضمن من از مردای سیگاری بدم میاد!
نایون دست گذاشت روی نقطه ضعف جونگکوک...جونگکوک همیشه سعی میکرد برخلاف مردایی باشه که نایون متنفره ازشون پس سیگارش رو گذاشت داخل پاکتش و گذاشت داخل جیبش و با حالتی شیطنت آمیز گفت
–الان راضی شدی؟
+آفرین پسر خوب!
–چطور با این ابهت بهم میگی پسرخوب؟
+ابهت؟من که چیزی نمیبینم!
–میام بهت نشون میدما!
+بیا نشون بده
نایون جونگکوک رو به چالش کشید بدون اینکه بدونه چی در انتظارشه...جونگکوک اول سمت در اتاقش رفت تا قفلش کنه و بعد سریع از تراس اتاق خودش به تراس اتاق نایون پرید و نایون فهمید جونگکوک واقعا جدیه... میخواست بره داخل اتاق و در تراس رو قفل کنه اما جونگکوک سریعتر بود و به نایون رسید
–خب آماده ای تا پسر خوب رو بهت نشون بدم؟
+دکمه غلط کردم کجاست؟
–خیلی دیره هانی!
نایون تلاش میکرد فرار کنه ولی از ته دلش خواستار چیزی بود که قرار بود اتفاق بیوفته اما فقط برای اینکه کمی هیجان بینشون بیشتر بشه و جونگکوک رو اذیت کنه مخالفت میکرد
+خیلی وقته انجامش ندادیم و من یادم میاد که خیلی کوچیکه!
نایون این حرف رو زد با اینکه میدونست بیش از اندازه بزرگه...
–اوه کوچیک؟فکر کنم خاطراتت دچار مشکل شده...بزار بهت یادآوری کنم چقدر بزرگه
جونگکوک نایون رو هل داد روی تخت و قبل از اینکه نایون بتونه حرکت کنه رفت در اتاق رو قفل کرد و دوباره به سمت نایون برگشت...
{ادامه اش تو کامنتاست...اسـماته😶🌫️اگر جنبه ندارید نخونید و اینکه لطفاً زیر این پست کامنت نزارید دوستتون دارممممم}
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
20 لایک✨
10 بازنشر🌷
3 فالو🪷
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
Season¹
PART¹¹
(نایون+)(جونگکوک–)
جونگکوک با حرف پدرش نفسش رو عصبی داد بیرون و گفت
–بله پدر...
جونگکوک سریع از پدرش فاصله گرفت و برگشت طبقه بالا توی اتاقش...رفت توی تراس تا سیگار بکشه که یه چیزی که درد زیادی نداشت خورد به سرش جونگکوک دستش رو روی سرش گذاشت و جایی که اون چیز برخورد کرده بود رو مالید و صورتش رو در هم کشید
–آخ
برگشت و به تراس نایون نگاه کرد
+سیگار نکش احمق!به کشتنت میده!در ضمن من از مردای سیگاری بدم میاد!
نایون دست گذاشت روی نقطه ضعف جونگکوک...جونگکوک همیشه سعی میکرد برخلاف مردایی باشه که نایون متنفره ازشون پس سیگارش رو گذاشت داخل پاکتش و گذاشت داخل جیبش و با حالتی شیطنت آمیز گفت
–الان راضی شدی؟
+آفرین پسر خوب!
–چطور با این ابهت بهم میگی پسرخوب؟
+ابهت؟من که چیزی نمیبینم!
–میام بهت نشون میدما!
+بیا نشون بده
نایون جونگکوک رو به چالش کشید بدون اینکه بدونه چی در انتظارشه...جونگکوک اول سمت در اتاقش رفت تا قفلش کنه و بعد سریع از تراس اتاق خودش به تراس اتاق نایون پرید و نایون فهمید جونگکوک واقعا جدیه... میخواست بره داخل اتاق و در تراس رو قفل کنه اما جونگکوک سریعتر بود و به نایون رسید
–خب آماده ای تا پسر خوب رو بهت نشون بدم؟
+دکمه غلط کردم کجاست؟
–خیلی دیره هانی!
نایون تلاش میکرد فرار کنه ولی از ته دلش خواستار چیزی بود که قرار بود اتفاق بیوفته اما فقط برای اینکه کمی هیجان بینشون بیشتر بشه و جونگکوک رو اذیت کنه مخالفت میکرد
+خیلی وقته انجامش ندادیم و من یادم میاد که خیلی کوچیکه!
نایون این حرف رو زد با اینکه میدونست بیش از اندازه بزرگه...
–اوه کوچیک؟فکر کنم خاطراتت دچار مشکل شده...بزار بهت یادآوری کنم چقدر بزرگه
جونگکوک نایون رو هل داد روی تخت و قبل از اینکه نایون بتونه حرکت کنه رفت در اتاق رو قفل کرد و دوباره به سمت نایون برگشت...
{ادامه اش تو کامنتاست...اسـماته😶🌫️اگر جنبه ندارید نخونید و اینکه لطفاً زیر این پست کامنت نزارید دوستتون دارممممم}
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
20 لایک✨
10 بازنشر🌷
3 فالو🪷
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
- ۲۵۴
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط