عشق پنهان ( قسمت 2)
عشق پنهان ( قسمت 2)
دلیسا از جیبش تفنگ رو در اورد و به بازوی سانگو گلوله زد و سانگو افتاد تا فردا صبح که ورزش داشتن خانم اینوکو جای دلیسا و میگو رو عوض کرد من و سانگو هم بغل دست هم بودیم مثل همیشه خانم اینوکو گفت: ( نویسنده : خانم اینوکو خانم ورزشه و ورزش رو و میزارم 🥰)
هرکی هر بازی که دوست داره بکنه 🥰 من و سانگو رفتیم والیبال بازی کردیم که دلیسا اومد و رد زیر پای سانگو و انرژیزا رو روی سانگو خالی کرد و گفت: اخی بدبخت 🤪
بعد زنگ تفریح میشه و رفتیم اهنگ گوش کنیم
( نویسنده : شما دوتا غذا نمیخورید؟ 😑 هی هر زنگ تفریح میرید اهنگ گوش میدید😑)
که افتادن دنبالمون ماهم فرار کردیم اما نه باهم از هم جدا شدیم میگو من رو گرفت و دلیسا هم سانگو رو گرفت ولی بعد من ی چیزی رو تو ی خودم حس کردم 😨 که اون چیزی نبود جز........ برو پایین
پایین تر
پایین ترتر
پایین تر تر تر
پایین ترتر ترتر
پایین تر ترتر ترتر
بیکاری ها😒 برو ببینم😏🗡🗡🗡🗡🗡🗡🗡🗡🗡🗡🗡🗡
دلیسا از جیبش تفنگ رو در اورد و به بازوی سانگو گلوله زد و سانگو افتاد تا فردا صبح که ورزش داشتن خانم اینوکو جای دلیسا و میگو رو عوض کرد من و سانگو هم بغل دست هم بودیم مثل همیشه خانم اینوکو گفت: ( نویسنده : خانم اینوکو خانم ورزشه و ورزش رو و میزارم 🥰)
هرکی هر بازی که دوست داره بکنه 🥰 من و سانگو رفتیم والیبال بازی کردیم که دلیسا اومد و رد زیر پای سانگو و انرژیزا رو روی سانگو خالی کرد و گفت: اخی بدبخت 🤪
بعد زنگ تفریح میشه و رفتیم اهنگ گوش کنیم
( نویسنده : شما دوتا غذا نمیخورید؟ 😑 هی هر زنگ تفریح میرید اهنگ گوش میدید😑)
که افتادن دنبالمون ماهم فرار کردیم اما نه باهم از هم جدا شدیم میگو من رو گرفت و دلیسا هم سانگو رو گرفت ولی بعد من ی چیزی رو تو ی خودم حس کردم 😨 که اون چیزی نبود جز........ برو پایین
پایین تر
پایین ترتر
پایین تر تر تر
پایین ترتر ترتر
پایین تر ترتر ترتر
بیکاری ها😒 برو ببینم😏🗡🗡🗡🗡🗡🗡🗡🗡🗡🗡🗡🗡
- ۵۲۹
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط