چند پارتی P
چند پارتی P3
شوک شده بودی اونا اسکیز بودن، هشت تا صورت خوشگل و ویژوال(مخصوصا هیونجین) مثل مشت خورد تو صورتت ولی سریع به خودت اومدی و خودتو معرفی کردی: سلام من کیم ا.ت هستم از اینکه قراره باهاتون همکاری کنم خیلی خوشحالم(تعظیم)
بعدش اعضا هم باهات حرف زدن و سلام کردن و دونه دونه دست دادن وقتی نوبت به هیونجین رسید قلبت داشت محکم میکوبید و انگار داشت از سینهت بیرون میزد. دستت یخ کرده بود.
هیونجین: هی تو خوبی؟ خیلی دستت سرده.
ا.ت: آره آره خوبم فقط یکم استرس دارم چون کمپانیمو عوض کردم😅
هیونجین: اوه اوکی (میره اونور)
یکم ناامید شده بودی چون هیونجین سرد به نظر میومد اما با این فکر خودتو امیدوار کردی که تنها کسی که توجه کرد دستات خیلی سردن اون بود.
بعد از کلی حرف زدن و دادن پارت هاتون توسط چان تمرین رو شروع کردین و تو واقعا کارت عالی بود و وقتی سعی کردی یه تیکه کوچیک از پارتت رو بخونی واقعا همه از صدای قشنگت تعجب کرده بودن و کلی از طرف چان تشویق شدی.
با تشویق های چان و اعضا خیلی خجالت کشیدی ولی اعتماد به نفستو حفظ کردی.
ویو هیونجین
امروز یه دختره اومده بود که خیلی کارش خوب بود واقعا پشمام ریخت میدونستم معروفه ولی فکر میکردم الکی معروف شده اما اون دختر واقعا توجهم رو جلب کرد نمیدونم چرا وقتی دیدمش تپش قلب گرفتم با خودم گفتم کاش یونا هم انقدر خوشگل بود اخلاقش خوب بود و استعداد داشت.
بعد از تمرین رفتی کافه تریا واسه ناهار که چیزی که دیدی رو باور نمیکردی دلت میخواست همونجا بمیری.
یه دختره تو بغل هیونجین بود و خودشو چسبونده بود و هیونجین هم بهش لبخند میزد و بعد سرشو بوسید که این بیشتر از همه باعث شد از زندگی ناامید بشی. بدون خوردن غذات رفتی تو اتاقت پشت در نشستی و کلی گریه کردی.
شوک شده بودی اونا اسکیز بودن، هشت تا صورت خوشگل و ویژوال(مخصوصا هیونجین) مثل مشت خورد تو صورتت ولی سریع به خودت اومدی و خودتو معرفی کردی: سلام من کیم ا.ت هستم از اینکه قراره باهاتون همکاری کنم خیلی خوشحالم(تعظیم)
بعدش اعضا هم باهات حرف زدن و سلام کردن و دونه دونه دست دادن وقتی نوبت به هیونجین رسید قلبت داشت محکم میکوبید و انگار داشت از سینهت بیرون میزد. دستت یخ کرده بود.
هیونجین: هی تو خوبی؟ خیلی دستت سرده.
ا.ت: آره آره خوبم فقط یکم استرس دارم چون کمپانیمو عوض کردم😅
هیونجین: اوه اوکی (میره اونور)
یکم ناامید شده بودی چون هیونجین سرد به نظر میومد اما با این فکر خودتو امیدوار کردی که تنها کسی که توجه کرد دستات خیلی سردن اون بود.
بعد از کلی حرف زدن و دادن پارت هاتون توسط چان تمرین رو شروع کردین و تو واقعا کارت عالی بود و وقتی سعی کردی یه تیکه کوچیک از پارتت رو بخونی واقعا همه از صدای قشنگت تعجب کرده بودن و کلی از طرف چان تشویق شدی.
با تشویق های چان و اعضا خیلی خجالت کشیدی ولی اعتماد به نفستو حفظ کردی.
ویو هیونجین
امروز یه دختره اومده بود که خیلی کارش خوب بود واقعا پشمام ریخت میدونستم معروفه ولی فکر میکردم الکی معروف شده اما اون دختر واقعا توجهم رو جلب کرد نمیدونم چرا وقتی دیدمش تپش قلب گرفتم با خودم گفتم کاش یونا هم انقدر خوشگل بود اخلاقش خوب بود و استعداد داشت.
بعد از تمرین رفتی کافه تریا واسه ناهار که چیزی که دیدی رو باور نمیکردی دلت میخواست همونجا بمیری.
یه دختره تو بغل هیونجین بود و خودشو چسبونده بود و هیونجین هم بهش لبخند میزد و بعد سرشو بوسید که این بیشتر از همه باعث شد از زندگی ناامید بشی. بدون خوردن غذات رفتی تو اتاقت پشت در نشستی و کلی گریه کردی.
- ۱۰۶
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط