╭─────────────── 🦋 ───────────────╮

╭─────────────── 🦋 ───────────────╮
✦ پارت ۷ | بیشتر از یک همسایه ✦
╰─────────────── 🦋 ───────────────╯

عصر، آت جلوی در منتظر جیمین بود.

چند دقیقه بعد، جیمین از خونه بیرون اومد.

جیمین:
منتظر من بودی؟

آت:
شاید... 😌

جیمین خندید.

جیمین:
پس بریم؟

آت:
بریم.

هر دو کمی توی خیابون قدم زدن و درباره‌ی چیزهای مختلف حرف زدن.

آت:
جیمین، تو همیشه این‌قدر با همه مهربونی؟

جیمین:
نه.

آت:
پس چرا با من این‌طوری‌ای؟

جیمین لحظه‌ای سکوت کرد.

جیمین:
چون تو برام فرق داری.

آت چیزی نگفت.

فقط لبخند کوچیکی زد و نگاهش رو پایین انداخت.

بعد از چند قدم، جیمین گفت:

جیمین:
می‌دونی چیه؟ اولش فکر می‌کردم فقط یه همسایه‌ی جدیدی.

آت:
ولی؟

جیمین:
ولی الان وقتی چند ساعت نبینمت، حس می‌کنم یه چیزی از روزم کم شده.

آت با تعجب نگاهش کرد.

آت:
منم همین حس رو دارم...

هر دو برای چند ثانیه ساکت موندن.

هیچ‌کدوم اسم این حس رو نگفتن.

اما هر دو فهمیده بودن که این رابطه، دیگه فقط درباره‌ی دو همسایه نیست. 🦋
#رمان_جیمین #پارت_آخر #پایان_رمان #جیمین #Jimin #BTS #رمان_عاشقانه
دیدگاه ها (۰)

چند روز از تصمیم ات برای موندن گذشته بود.رابطه‌شون دیگه مثل ...

the lost leaves/رمان جیمین

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت ســه 𓆪 🖤🥀صدای قدم‌ها از راهرو نزدیک...

╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌙 ویو آتفردا بالاخره رسید.از صبح، هر چند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط