‍ ‍

‍ ‍
‌‍‌دستم رسید میوه ی نزدیک! چید‌َمَت
از شاخ و برگِ خاطره بیرون کشیدَمَت
بوییدمت تمام تو را با تمام جان
یعنی نفس شدی و به دَم، سَر کشیدمت
خوش آب و ‌رنگ تر ز تمام بهشتَمی
خوش طعم، مثل خنده ی ایزد چشیدمت
دیدم تو را خدای زمینی به رنگ عشق
با بوسه ای ز جمع پری ها خریدمت
آدم شدی و خاطره ها را رقم زدی
بعد عاشقانه شکل غزل آفریدمت
مهریه ام زمینِ غزل می شود ز تو
دستم رسید میوه ی نزدیک! چیدمت ...
دیدگاه ها (۶)

ﺁن کـه ﺭﺍ جـا داده ﺑــﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺯﻭﺍﯾﺎﯼ ﺩﻟﻢﻟﻄﻒ بی پـایـان ا‌و گا...

آخر ای عشق چرا بی سر وسامان شده امز چه رو بعد تو من عاشق و ح...

خودم را سرزنش کردم که تا کِی خویشتن داری؟هنوزم خنده هایت را ...

بعد تو شهر سراسر همه زندان شده استبید مجنونِ سر کوچه چه لرزا...

پارت ۱۹ایتاچی از خدا خواست، تنها کسی که در لحظه ی اخر به ذهن...

#نهنگ_پنجاه_دو_هرتز #پارت_بیست_و_چهارمنکنه فهمیده بود به آلب...

my_mafia_part_7دو هفته بعد : از پنجره خیره شدم به بیرون هوا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط