بسم الله. . .

بسم الله. . .

گنگی قلم امشبم را به صراحت قلب کوچکی که در سینه ام از تاب نگرانی بالا و پایین می رود ،ببخش!

اصراری ندارم که امشب حوصله کنی و بخوانی دگر بار مرا،...!!!!
اما اگر خواندی زمزمه کن زیر لب ضرب آهنگ درد نوشته های دلم را تا لمس کنی وا گویه هایم را و ارامم کنی،...
اگر خواندی مرا،... بغض نکن ، ترحم نکن ،
تنها .....دعایش کن ....همین!

دلم برای ساده بودن تنگ شده!!ساده گفتن ، ساده نوشتن.....

باباجونم سلام : . . .!!!
میدونی چند ساعته ازت دورم؟
میدونی حتی اجازه نمیدن بهم بیام کنارت؟
بغضمو قورت میدم و با شیطنت میگم :
من که میدونم!!!! اینا میترسن ازم!!!!
میترسن بیام کنارت ، عین همیشه بشینم لب تختت ، انقد ملیجک بازی واست دربیارم و بخندونمت و بازم با شیطونیام اتاق رو بزارم روی سرم و بقیه رو حرص بدم :))
صدای نفس عمیق و خسته ی علیرضا حواسم رو چند لحظه به خودش جلب میکنه ، با پاهاش از فرط استرس روی زمین ضرب گرفته. . .
نگاهم رو از علیرضا میگیرم و بازم خیره میشم به صفحه ی گوشیم. . .
یهو با شیطنت ریز ریز میخندم و مینویسم :

((( دختره ی تخس شیطون !!!!!
هرکی نشناستت تا دعوات میکنم گول اون رخ ارومت رو میخوره و میگه : دختر به این ارومی ;))
انقد حرص نده منو چشم سفید !!!
تازه از سر کار اومدم اروم بگیر یک دقیقه گیس بریده!!)))

یادته بابا؟!

پشت بند شیطونیام اینارو که میگفتی بهم دلم قیلی ویلی میرفت ، یهو ساکت و سربه زیر میشدم در حدی که دلت طاقت نمی اورد و گونه ام رو غرق بوسه میکردی و باز ، شیطنت هام شروع میشد...
اصلا میدونی بابا؟!
از عمد انقد شیطونی میکنم که همینارو ازت بشنوم که یهو دلم هررری بریزه . . .!!! ( ^_^ )
پاشو دلم تنگ شده واسه حرص دادنت بابا
دلم تنگ شده واسه نگاه کردنت ...
پاشو زندگیم , زود خوب شو....:'(
بابا . . .
قند عسلت بهم با کلی دلخوری زنگ زد ها :)
اگه بدونی پشت تلفن چه زبونی می ریخت قورتش میدادی :)
میخوام عین خودش واست بگم چیا گفت تا دلت ضعف بره براش زودتر خوب شی حتی شده فقط به خاطر دیدن اون وروجک خوب شی زودتر . . .
قند عسلت زنگ زده میگه :
سنام عمه دنارام حوووصلم سللفته ، کوجایییی؟!!!
آووخه من تناهی(تنهایی) نیمیتونم باژی کنم. . .
به بابابژرگی بوگو ،...بوگو.... خیلیییی بنجنسه(بدجنس) ، من اومدم پیسش (پیشش) ولی اون کوجاس پس؟!!. . . . .

دیگه دلم غش رفت واسش حیف که نبودم کنارش وگرنه لپاشو قورت میدادم :)
خلاصه ازم قول گرفت دو روز وقت داریم تا برگردیم پیشش:)

گفت بدون تو حک (حق) ندارم برم پیشش باباجونم... (^_^)
میدونم حرفای الانمو تو دلم میشنوی و دل توام ضعف رفت واسش ، تو که نمیخوای بد قول شم؟...

تورو فاطمه زهرا(س) باباجونم چشمات رو باز کن حد اقل ببینمت...
من بدرک!!!!
علیرضا رو ببین؟!کی دیده بودی گریه کنه این بشر؟!. . .
پاشو دست ما دو تارو بگیر توی دستت بریم خونه سه تایی بابای گلم....
با ا ا ا با ا ا ا ا ؟!
میخوام امشب ناصبوری کنم یواشکی....!!!
میدونی که امروز پنج شنبه بود !
نمیدونم چرا ولی بیشتر از همیشه دلم واسه مامان تنگ شده !
شاید دلیلش اینه اولین پنج شنبه ست نرفتم پیشش!
حس میکنم ، دلتنگ تر از همه ی دلتنگی ها دلتنگش شدم بابا. . .تو یه چیزی بگو بهم...
رج به رج خیال من برای مادرم هستش. . . البته. . .خیالم پیچکی ست که با تمام ازدحامش تو رو گم نخواهد کرد پدر ;)......بله دیگه ;)
کم کم کل صفحه گوشیم مات شد!!!!
نمیدونستم چرا؟!
به خودم اومدم دیدم انگاری خیلی وقته گریه میکردم بیصدا !...
اونقدر که گوشه چادرم و زیر گلوی مقنعه ام خیس شده بود....
خدایا؟!!
این بند دل من کجاست ؟؟
چرا پاره شد و پودر شد ولی ظاهرم هنوز ارومه؟!!!
چرا نمیتونم داد بکشم؟!
چرا حس میکنم دارم خفه میشم؟!......

ناخواسته بلند میشم. . .
هیچ وقت دلم نمیخواست هق هقم دل کسی رو از سر ترحم بلرزونه....!!!مخصوصا علیرضا...(داداشم)

نمیدونم چند قدم برداشتم تا رسیدم به محوطه بیمارستان ولی گوشه ترین گوشه ی محوطه رو پیدا کردم و یه نیمکت نیمه جون رو برای نشستن انتخاب کردم!!!

مطمئن شدم کسی کنارم نیست. . .
چشمای بارونیم رو بستم و زیر لب گفتم :

باااااااااا بااااااااااا دلارامت داره دق میکنه.....
حنجره ام نمیکشه و صدام میلرزه....
یک لحظه سکوت میکنم و خیلی اروم. . .
به دورترین نقطه ی روبروم خیره میشم. . .
با نگاهی خسته. . .!!!
با صدایی مستأصل. . .!!
خیلی آهسته ، آهسته تر از آهسته میگویم :

باباجونم ، دردت به جونم ....
دیگر رمقم نیست نمیتونم:'(

پی نوشت ۱ دلارامی :
سر به سمت آسمان می سایم!!!
پیش خودم میگویم :
شاید این ابر سیاه که مینالد و نم نمک میبارد...
از درد من است!!!!!
شاید او میداند که فرو خوردن اشک قانل جان من است....
من نمیدانم صورتم بارانیست یا این آسمان؟!....

پی نوشت
دیدگاه ها (۲۵)

ﻫﻮ ﺍﻟﺸﺎﻓﯽ ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺍﺷﻒ ﮐﻞ ﻣﺮﯾﺾ!ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺍﺷﻒ ﮐﻞ ﻣﺮﯾﺾ!ﺍﻟﻠﻬﻢ ﺍﺷﻒ ﮐﻞ ﻣ...

بسم الله. . .در حال تمیز کردن آیینه قدی دیوار اتاقم. . .پا...

خدایا. . .فقط کمی دلگیرم !از تو معجزه میخواهم ،. . . میشود؟!...

کاش مرا درست ترجمه میکردی. . .!!!اما. . .مرا ، از آن جماعتی ...

دلم میخواد بهش تکست بدم بگم :'شاید فکر کنی من فراموشت کردم و...

دلم میخواد بهش تکست بدم بگم :'شاید فکر کنی من فراموشت کردم و...

ببین عزیزم..دوست دارم یروز گیرت بیارم تو زیرزمین زندانیت کنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط