#غیر_ممکنه_عاشقت_شم

#غیر_ممکنه_عاشقت_شم

پارت: ⁹

تهیونگ انگار حرف ات رو شنیده بود. سمت ات خم شد و پوزخند صدا داری زد بعد لب باز کرد و گفت
تهیونگ: آماده تنبیه هستی خانم کوچولو؟
ات بغض بدی به گلوش حمله ور شد.
ات: دس..ت از س..رم بردار *گریه
تهیونگ : اگر جات بودم دیگه حرف نمیزدم
ات برای یک لحظه از حرفش متعجب شد اما سریع به خودش اومد شاید اگر نمیدونستم که اون مرد روحشو تو رحم مادرش جا گذاشته بود و به طور معجزه آسایی بدون روح بدنیا اومده بود میتونست این حرفش رو به عنوان به هشدار برداشت کنه تا تحقیر.
تهیونگ سمت پشت ات حرکت کرد صدای حرکت کفش هایش روی زمین ترس بیشتری ایجاد میکرد تا زمانی حرکت خودش رو ادامه داد که به یه کمد قرمز رسید و یه شل‍/‍اق باریک برداشت سپس سمت ات برگشت.
تهیونگ شل‍/‍اق رو محکم به کمر ات کوبید.
تهیونگ: قانون اول...
پس از برخورد دوباره شل‍/‍اق رو بالا آورد و اینبار به پای ات کوبید و جمله‌اش رو کامل کرد
تهیونگ: رو حرف من حرف نمی زنی اگر بگم بمیر باید بمیری ، اگر کاری بگم انجام بده باید انجام بدی
دوباره شل‍/‍اق و بدن ات زد و ادامه داد
تهیونگ: قانون دوم تو باید تیر اندازی و دفاع از خودت رو یاد بگیری هر روز کلاس داری و اگر بفهمم داری تو یادگیری اش کم کاری می‌کنی جات باز اینجاست.
تهیونگ همراه با زدن قانون هارو یکی یکی به ات می‌گفت و ات هر چند ضربه یکبار تنها تکون ریزی میخورد و از درد ناله ای می‌کرد.
بعد ۲۰ دقیقه تهیونگ شل‍/‍اق و به گوشه ای پرت کرد و رو به روی ات روی یک زانو اش نشست و روی دیگری تکیه زد. ات بی‌حال روی زمین افتاد بود و به زور خودش رو بلند کرد.
تهیونگ چونه ات رو بالا آورد و کمی فشار داد
تهیونگ: یه کاری میکنم روزی هزار بار آرزوی مرگ کنی
حرفش تموم شد که ناگهان....
دیدگاه ها (۱)

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ¹⁰حرفش که تموم شد سریع اتاق رو ترک ...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ¹¹توی عمارت هرکسی یه طوری بهش نگاه ...

وای قلبم>>>>

#غیر_ممکنه_عاشقت_شم پارت: ⁸تهیونگ تند راه می‌رفت و ات مجبور ...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ³فلش بکات مثل همیشه سر قرار رفت تا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط