عشق اغیشته به خون
عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۳۷
در نهایت گام برداشت و از آن ها دور شد تهیونگ کمی نگران به رفتن آن مرد نگاه کرد و دست اش را روی آرنج مین جی کشید : باز کجا رفت
نه هیچ خبری از وجود جیمین بود .. این مرد داشت چیکار میکرد آن تیکه های پارچه را کس برداشت از صبح تا الان جیمین کجا بود الان با کی حرف میزد پشت خط کی بود...
تهیونگ با افکارش جنگید .. و تند از عمارت خارج شد نگاه ببر مانندش را روی ماشین مشکی اش دوخت .. به حدی سری سوار ماشین شد و از عمارت خارج شد .. لبش را گزید .. و سریع به دنبال ماشین جیمین گشت .. در کسری از ثانیه ترمز گرفت و ایستاد چشم های عسلیش گره خوردن به ماشین جیمین .. قلبش لرزید .. با بغض به ماشین ای که هزاران قلت خورده بود خیره شد .. با دست لرزاند در ماشین رو باز کرد .. هوا تاریک ، سرد ، خسته .. همچنین بوس تلخ بنزین .. تهیونگ با گام لرزاند سمتش قدم برداشت سرش به حدی گیج رفت و دستش را روی سرش گذاشت ٫ اخخخ الان وقتش نیست ٫ سخت جلو افکار و قلبش ایستاد .. و با دو سمت ماشین رفت .. تنها فردی که حالا در سر او آمد میونشی بود ..
پارت ۲۳۷
در نهایت گام برداشت و از آن ها دور شد تهیونگ کمی نگران به رفتن آن مرد نگاه کرد و دست اش را روی آرنج مین جی کشید : باز کجا رفت
نه هیچ خبری از وجود جیمین بود .. این مرد داشت چیکار میکرد آن تیکه های پارچه را کس برداشت از صبح تا الان جیمین کجا بود الان با کی حرف میزد پشت خط کی بود...
تهیونگ با افکارش جنگید .. و تند از عمارت خارج شد نگاه ببر مانندش را روی ماشین مشکی اش دوخت .. به حدی سری سوار ماشین شد و از عمارت خارج شد .. لبش را گزید .. و سریع به دنبال ماشین جیمین گشت .. در کسری از ثانیه ترمز گرفت و ایستاد چشم های عسلیش گره خوردن به ماشین جیمین .. قلبش لرزید .. با بغض به ماشین ای که هزاران قلت خورده بود خیره شد .. با دست لرزاند در ماشین رو باز کرد .. هوا تاریک ، سرد ، خسته .. همچنین بوس تلخ بنزین .. تهیونگ با گام لرزاند سمتش قدم برداشت سرش به حدی گیج رفت و دستش را روی سرش گذاشت ٫ اخخخ الان وقتش نیست ٫ سخت جلو افکار و قلبش ایستاد .. و با دو سمت ماشین رفت .. تنها فردی که حالا در سر او آمد میونشی بود ..
- ۷.۰k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط