سناریو اوبیتو و کاکاشی زن
سناریو اوبیتو و کاکاشی زن
(درخواستی) مروبوط به عکس
روزی کاکاشی روی مبلی در خانه اوبیتو با ارامش دراز کشید بود و درخواب بود اوبیتو به سمتش میاد و اروم پایین تنش رو به پایین تنه کاکاشی میزنه کاکاشی نگاه سردی میکنه میگه
(علامت کاکاشی❤)
❤:داری چیکار میکنی
(علامت اوبیتو🔥)
🔥:فقط کمی لذت میبرم
کاکاشی با حالت عصبی مسخر
❤:نمیشه اینکارو بکنیم
🔥:ولی خودتم دوس داری مگه نه
کاکاشی در سکوت با صورت گل انداخت به اوبیتو نگاه میکند ولی چیزی نمیگه
🔥:دیدی گفتم خودتم دوس داری
اروم ماسک کاکاشی رو پایین میکشه و بوسه ای چند ثانیه ای بر لب کاکاشی میزنه کاکاشی کاملا تسلیم اوبیتو شد بود و فقط نگاه میکرد اروم لباس هارو در میارن اوبیتو بدن برهنش رو به بدن برهن کاکاشی میچسبن و نفس های گرمی بیرون میده کاکاشی هنوزم در سکوت فقط نگاه میکنه
🔥:چرا حرف نمیزنی؟
❤:چون چیزی ندارم که بگم فقط انجامش بده
با یک حرکت سریع پایین تنه اوبیتو وارد پایین تنها کاکاشی میشه
کاکاشی نفس عمیقی میکشه ولی بازم چیزی نمیگه
اوبیتو عقب جلو میکنه هردو قرمز شدن و نفس های گرمی بیرون میدهن کاکاشی بعد از مدتی لب به سخن باز کرد
❤:دیگه نمیتونم بسه
🔥:من هنوز کلی کار دارم
کاکاشی دوباره در سکوت فرم میره و لبه مبل رو بشدت فشار میده اوبیتو انقدر ادامه میده تا کاکاشی ار.ضا میشه بدن کاکاشی خسته و با تنفس سخت روی مبل بی حرکت میشه
🔥:چطور بود؟
❤:خوب بود ولی دیگه نمیتونم ادامه بدم لطفا بسه
اوبیتو کمی از کاکاشی فاصله و پایین تنش را بیرون میاورد اروم بوسه دیگری شکل میگرد و لباس های کاکاشی رو اروم تنش میکنه و خودشم لباس میپوشه
کاکاشی اروم به خواب میره و اوبیتو اون رو با دقت بسیار بلند میکنه و به تخت خواب میبرد و او را در تخت میگذارد و پتو رو میکشه روش خودش هم بعد از اینکه چندین کار انجام داد به تخت میره و کاکاشی رو در بغلش میگیره میخوابه
(در این دنیا رین وجود نداره و اوبیتو عاشق کاکاشی)
(درخواستی) مروبوط به عکس
روزی کاکاشی روی مبلی در خانه اوبیتو با ارامش دراز کشید بود و درخواب بود اوبیتو به سمتش میاد و اروم پایین تنش رو به پایین تنه کاکاشی میزنه کاکاشی نگاه سردی میکنه میگه
(علامت کاکاشی❤)
❤:داری چیکار میکنی
(علامت اوبیتو🔥)
🔥:فقط کمی لذت میبرم
کاکاشی با حالت عصبی مسخر
❤:نمیشه اینکارو بکنیم
🔥:ولی خودتم دوس داری مگه نه
کاکاشی در سکوت با صورت گل انداخت به اوبیتو نگاه میکند ولی چیزی نمیگه
🔥:دیدی گفتم خودتم دوس داری
اروم ماسک کاکاشی رو پایین میکشه و بوسه ای چند ثانیه ای بر لب کاکاشی میزنه کاکاشی کاملا تسلیم اوبیتو شد بود و فقط نگاه میکرد اروم لباس هارو در میارن اوبیتو بدن برهنش رو به بدن برهن کاکاشی میچسبن و نفس های گرمی بیرون میده کاکاشی هنوزم در سکوت فقط نگاه میکنه
🔥:چرا حرف نمیزنی؟
❤:چون چیزی ندارم که بگم فقط انجامش بده
با یک حرکت سریع پایین تنه اوبیتو وارد پایین تنها کاکاشی میشه
کاکاشی نفس عمیقی میکشه ولی بازم چیزی نمیگه
اوبیتو عقب جلو میکنه هردو قرمز شدن و نفس های گرمی بیرون میدهن کاکاشی بعد از مدتی لب به سخن باز کرد
❤:دیگه نمیتونم بسه
🔥:من هنوز کلی کار دارم
کاکاشی دوباره در سکوت فرم میره و لبه مبل رو بشدت فشار میده اوبیتو انقدر ادامه میده تا کاکاشی ار.ضا میشه بدن کاکاشی خسته و با تنفس سخت روی مبل بی حرکت میشه
🔥:چطور بود؟
❤:خوب بود ولی دیگه نمیتونم ادامه بدم لطفا بسه
اوبیتو کمی از کاکاشی فاصله و پایین تنش را بیرون میاورد اروم بوسه دیگری شکل میگرد و لباس های کاکاشی رو اروم تنش میکنه و خودشم لباس میپوشه
کاکاشی اروم به خواب میره و اوبیتو اون رو با دقت بسیار بلند میکنه و به تخت خواب میبرد و او را در تخت میگذارد و پتو رو میکشه روش خودش هم بعد از اینکه چندین کار انجام داد به تخت میره و کاکاشی رو در بغلش میگیره میخوابه
(در این دنیا رین وجود نداره و اوبیتو عاشق کاکاشی)
- ۸۱۲
- ۲۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط