زیرکی را گفتی احوال را خندید گفت

زیرکی را گفتی احوال را خندید گفت
صد روزی بود عجب کار پریشان عالمی
سوختم در چاه صبر از بهر آن
شمع به دورم پیچیدگی
شاه ترکان فارق است از حال
ما کو رستمی🥀🍃🕊️
دیدگاه ها (۰)

آدمی در عالمی خاکینمی آید به دستعالمی دیگر به باید ساخت از ن...

زلیخا بگذر از سودای یوسفپیغمبر زاده را کسی نتوان خریده 🕊️

سینه ای ما پر از درد است ای دریغ آه مرهمیدل ز تنهایی به جان ...

اگر عاشق نی امگفتارم از چیست فغان و ناله های زار ام از چیستا...

سوختم در چاه سرداز بهر آن شمع چیگینشاه تورکان فارغ استاز حال...

زیرکی گفتم ز این احوال زیر لب خندید و گفتصد روزی بود عجب کار...

ادامه پارت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط