بسم رب الشهدا و الصدیقین

بسم رب الشهدا و الصدیقین


ایشان انگشتری داشتند که خیلی برایش عزیز بود. می گفت این انگشتر را یکی از دوستانش موقع شهادت از دست خود در آورده و دست ایشان کرده و در همان لحظه شهید شده است. ایشان وقتی به آبادان برای مأموریت می رود، این انگشتر را بالای طاقچه حمام جا می گذرد و دربازگشت به ساری یادش می افتد که انگشتر بالای طاقچة حمام جا مانده است. وقتی آمد خیلی ناراحت بود. گفتم: آقا چرا اینقدر دلگیری؟ گفت: وا.. انگشترِ بهترین عزیزم را در آبادان جا گذاشتم، اگر بیفتد و گم شود واقعاً سنگین تمام می شود.گفت: بیا امشب دوتایی زیارت عاشورا و دعای توسل بخوانیم شاید این انگشتر گم نشود یا از آن بالا نیفتد.جالب اینجا بود که ما زیارت عاشورا را خواندیم و راز و نیازکردیم و خوابیدیم. صبح که بلند شدیم دیدیم انگشتر روی مفاتیج الجنان است. اصلاً باورمان نمی شد همان انگشتری که در آبادان توی حمام جا گذاشته بود روی مفاتیج الجنان بالای سرما باشد .


شادی روح شهدا امام شهدا صلوات

اللهم الرزقنا شهادت فی سبیلک

http://line.me/ti/p/%40yck0500m

التماس دعا
دیدگاه ها (۱)

سلام دوستان این پست جهت اطلاع هستش میخوام داستان واقعی مسلما...

بسم رب الشهدا و الصدیقیناینم یک طنز شهدا تقدیم به شما عزیزان...

براق دارای سه نفر خدمه‌است ، (فرمانده، راننده و مسلسل چی) و ...

بسم رب الشهدا و الصدیقینجنگ که شروع شد ، علیرضا هفده سالش بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط