ناگهان گریه ام گرفت…

ناگهان گریه ام گرفت…
از یاد نبر، که از یاد نبردمت…
از یاد نبر که تمام این سالها با هر زنگ نا به هنگام تلفن از جا پریدم،
گوشی را برداشتم
دیدگاه ها (۱)

ناگهان زنگ خانه شد…اما کسی به خانه نرفت...همچنان میناب در یا...

پارت ۴ (سرنوشت)

اینوپستم فقط برای کیدراما وسیدراما وآرمی ها است

دیشب به یاد چشم هایت گریه کردمدیدم چو خالی بود جایت گریه کرد...

رمان قرارداد سرنوشت

‏ ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ این خانوم که باردار هم بوده زنگ میزنه به گوش...

من گوشی خراب کردی ویسگون پیام خراب کردی نمیتونم یا خدا از من...

وقتی میاریش ایران و با پسر عمو هات گرم میگیری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط