𝗣𝗮𝗿𝘁𝟭𝟮
𝗣𝗮𝗿𝘁𝟭𝟮
@هعی اومیدوارم که خوشبخت شین
-هوم
تهیونگ رفت
-انگار روم حساس شدی
+چ برو بمیر
لیا کوک رفتن پیشه مهمونا باهم صحبت میکردن که پدربزرگش گفت
*کیی بچه میارین
-به همین زودیا
+شاید من بچه نخوام
*نمیشه وقتی ازدواج کردی یعنی اینکه هرچی شوهرت بگه باید بگی چشم
+دیگه چی
-عزیزم همسرم یکم توی فشار حالش زیاد خوب نیست نمیدونه چی میگه
+من خ..... آیی کمرم
*خوبی
+ااره
-اره دیگه مابه همین زودیا بچه میاریم
+دستتو وردار کمرم ( اروم)
-هوم
دیگه داشتن درمورده کارو اینجور چیزا صحبت میکردن یهو یه بارون خیلی خیلی شدید اومد
*او انگار بارون گرفته
-اره
*خب پس ماهم دیگه باید بریم
-چی نه اصلا امشب اینجا میمونین
¥میشه من امشب پیشه تو بخوابم
*جسیکا جونگ کوک زن داره درست صحبت کن
$از کجا معلوم شاید یهو من زنش شدم هوم
-اجوما
~بله پسرم
-اتاقشونو بهشون نشون بده
~چشم
-روبه تهیونگ)عزیزم بریم اتاقمون خیلی خستم باید خستگیمو ازبین ببری
+هوم
-خواب خوب ببینی خونه خودتونه شب خوش عزیزم (دستشومیبره سمت لیا لیاهم ناچار دستشومیگیره )رفتن توی اتاق
+چرابهشون گفتی بمونن
-چه اشکالی داره
+باشه
رفت کشولباسیشو کشیدهمه ی لباسا باز بودن خیلی باز ی جوری بودن که روی سینم فقط ی طور بود گفتم
+لباسام کجاست
-همونجا
+اینا نیستن
- عزیزم من خودم لباسارو انتخاب کردم چجوری اونجا نیستن (نیش خند)
+کاره توعه نه
-عزیزم بپوش زود باش
+همینجوری میخوابم شب خوش
-هوف(رفت سمتش یکی از لباسارو دروورد بعدش رفت سکته لباس لیا میخواست دامنشو از پاس در بیاره که )
+باشه باشه میپوشم
-افرین
رفتم توی حموم لباسمو عوض کردم جونگ کوکم ی شلوارک پوشید توی آینه به خودم نگاه کردم لخت لخت بودم موهامو ریختم روی سینم رفتم بیرون جونگ کوک دراز کشیده بود روی تخت رفتم چراغو خاموش کردم رفتم کنارش گوشه تخت خوابیدم همین که پیشش خوابیدم بلند شد رفت پنجره بزرگو بازکرد صدای بارون خیلی بلند بود ترسیدم اومد کنارم خوابید نیم ساعت شد های بارون تندترو تندتر میشد منم عینه چی ترسیدم رفتم سمته جونگ کوک گفتم
+میشه تو بغلت بخوابم میترسم
-....اره بیا (دستشوبازکرد لیاهم رفت بغلش)
+سرمو گذاشتم روی دستش یک رعدوبرق بلند زد محکم خودمو چسبوند بهش
-هیشش ترس نداره من همیشه اینجام من همیشه پیشت میمونم هر ثانیه صداش تو سرم اکو میشد
@لیا کجایی (با صدای بلند)
+بله من اینجام
@هومم تو به نگهبان بیرون چرا صحبت کردی
+ب ببخشید فقط میخواستم
سیلی زد
@فقط ی باره دیگه با ی مرده دیگه صحبت کن من میدونمو تو
+چشم معذرت میخوام
@افرین دخترکم بیابغلم
@هعی اومیدوارم که خوشبخت شین
-هوم
تهیونگ رفت
-انگار روم حساس شدی
+چ برو بمیر
لیا کوک رفتن پیشه مهمونا باهم صحبت میکردن که پدربزرگش گفت
*کیی بچه میارین
-به همین زودیا
+شاید من بچه نخوام
*نمیشه وقتی ازدواج کردی یعنی اینکه هرچی شوهرت بگه باید بگی چشم
+دیگه چی
-عزیزم همسرم یکم توی فشار حالش زیاد خوب نیست نمیدونه چی میگه
+من خ..... آیی کمرم
*خوبی
+ااره
-اره دیگه مابه همین زودیا بچه میاریم
+دستتو وردار کمرم ( اروم)
-هوم
دیگه داشتن درمورده کارو اینجور چیزا صحبت میکردن یهو یه بارون خیلی خیلی شدید اومد
*او انگار بارون گرفته
-اره
*خب پس ماهم دیگه باید بریم
-چی نه اصلا امشب اینجا میمونین
¥میشه من امشب پیشه تو بخوابم
*جسیکا جونگ کوک زن داره درست صحبت کن
$از کجا معلوم شاید یهو من زنش شدم هوم
-اجوما
~بله پسرم
-اتاقشونو بهشون نشون بده
~چشم
-روبه تهیونگ)عزیزم بریم اتاقمون خیلی خستم باید خستگیمو ازبین ببری
+هوم
-خواب خوب ببینی خونه خودتونه شب خوش عزیزم (دستشومیبره سمت لیا لیاهم ناچار دستشومیگیره )رفتن توی اتاق
+چرابهشون گفتی بمونن
-چه اشکالی داره
+باشه
رفت کشولباسیشو کشیدهمه ی لباسا باز بودن خیلی باز ی جوری بودن که روی سینم فقط ی طور بود گفتم
+لباسام کجاست
-همونجا
+اینا نیستن
- عزیزم من خودم لباسارو انتخاب کردم چجوری اونجا نیستن (نیش خند)
+کاره توعه نه
-عزیزم بپوش زود باش
+همینجوری میخوابم شب خوش
-هوف(رفت سمتش یکی از لباسارو دروورد بعدش رفت سکته لباس لیا میخواست دامنشو از پاس در بیاره که )
+باشه باشه میپوشم
-افرین
رفتم توی حموم لباسمو عوض کردم جونگ کوکم ی شلوارک پوشید توی آینه به خودم نگاه کردم لخت لخت بودم موهامو ریختم روی سینم رفتم بیرون جونگ کوک دراز کشیده بود روی تخت رفتم چراغو خاموش کردم رفتم کنارش گوشه تخت خوابیدم همین که پیشش خوابیدم بلند شد رفت پنجره بزرگو بازکرد صدای بارون خیلی بلند بود ترسیدم اومد کنارم خوابید نیم ساعت شد های بارون تندترو تندتر میشد منم عینه چی ترسیدم رفتم سمته جونگ کوک گفتم
+میشه تو بغلت بخوابم میترسم
-....اره بیا (دستشوبازکرد لیاهم رفت بغلش)
+سرمو گذاشتم روی دستش یک رعدوبرق بلند زد محکم خودمو چسبوند بهش
-هیشش ترس نداره من همیشه اینجام من همیشه پیشت میمونم هر ثانیه صداش تو سرم اکو میشد
@لیا کجایی (با صدای بلند)
+بله من اینجام
@هومم تو به نگهبان بیرون چرا صحبت کردی
+ب ببخشید فقط میخواستم
سیلی زد
@فقط ی باره دیگه با ی مرده دیگه صحبت کن من میدونمو تو
+چشم معذرت میخوام
@افرین دخترکم بیابغلم
- ۵۲۸
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط