از خانه بیرون بیا تا زیبا شود این شهر،

از خانه بیرون بیا تا زیبا شود این شهر،
تا درخت‌های دودگرفته‌ی خیابانِ پهلوی سابق
دوباره جوانه بزنند
و جوی‌های لب‌ریز بطری‌های خالی آب معدنی
از نو
طعمِ شیرین آبِ قنات را تجربه کنند !

تا آبی شود این آسمانِ خاکستری
و تابلوهای نمایش‌گرِ آلوده‌گی هوا
از خوشی به رقص در بیایند !

از خانه بیرون بیا!
بگذار نیمکت‌های آن پارک قدیمی
با یک‌دیگر به جنگ برخیزند
تا تو قهرمانشان را انتخاب کنی برای نشستن !
بگذار کودکان پشتِ چراغ قرمز‌ها
تمام اسفندهاشان را در آتش بریزند
از شوقِ آمدنت !

بگذار فواره‌های تمام میدان‌ها دوباره قد بکشند
و در تک تکِ کوچه‌ها
بوی گل‌سرخ بپیچد...

بی‌تو این شهر متروک است
و تنها کلاغ‌های خاکستری
آسمانش را هاشور می‌زنند...
شهر و دیاری که بر دو پا راه می‌روی
و مرزهای وطنم

از عطرِ نفس‌های تو آغاز می‌شود!
از خانه بیرون بیا تا خلاصم کنی
از تبعید در شهری
که زادگاهِ من است...
دیدگاه ها (۱)

به چه قید بگویم دوستت دارمکه مست شوی .که لبریز از جام هستی ش...

دقایقی در زندگی هست کهدلت برای کسیآنقدر تنگ می‌شودکه می‌خواه...

ما بی آنکه اشک بریزیم گریستیمو آن چیزی نیست جز اندوه نبو...

چه کیفی داردکسی باشد که وقتی نام کوچکت را از ته دل صدا میزند...

آسمون صاف و آبی اینجا، هیچ شباهتی به دود خاکستری و سقف‌های س...

“Love’s light in vengeance’s dark.”⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...ᎮᏗᏒᏖ..²...

قسمت اول:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط