واژه واژه این غزل را غرق مهرت میکنم

واژه واژه این غزل را غرق مهرت میکنم
دین و دنیای منی قصد سجودت میکنم
هستی و جانم تویی ، ای مظهر آرامشم
گاه گاهی بی جهت فکر نبودت میکنم

حرفی از رفتن مزن،جانم فدایت ای صنم
زندگی بی برم را نذر چشمت میکنم

عمر من،ای تو دلیل زندگی و هست من
بیت بیت شعر را مشحون بودت میکنم

شاعرم،اهل دلم،از عشق تو بنوشته ام
این غزل را سنگ فرش زیر پایت میکنم.
دیدگاه ها (۱)

عشق یعنی دست تو در دست من وقت سفرلذت بوییدن عطر تو در کوه کم...

من شبیه کوهم امّا از وسط تا خورده امتو تصوّر می کنی چوبِ خد...

به دریا زد دلم، می دانم آسان بر نمی گرددکه این کشتی به حکم ب...

من دلم هرگز نمی آید که دلگیرت کنمیا که با خودخواهیم از زندگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط