Part
Part:18
لیلی:اومدم
لیلی درو باز کرد دیدم لئو بسته شده به تخت. رفتم بازش کردم
لئو:به خاطر یه دختر لوس لباسام کثیف شد
لیلی:کی؟
لئو:تاحالا ندیده بودمش
لیلی:ا/تو میگی
لئو:ا/ت!؟
لیلی:بابا همون دختره که لباس مشکی پوشیده بود خوش قیافه بود خوش هیکل بود موهایه قهوه ای بلندی داشت قدش..... (حرفش نصفه موند)
لئو:خب فهمیدم
لئو:بخاطر اون دختر من از جونگکوک چک خوردم
لئو:بهت نشون میدم دختریه قربتی
لیلی یه دونه زد تو دهن لئو. لئو با تعجب نگاهش میکرد.
لیلی:چیه
لئو: چرا این کارو کردی؟
لئو: کی بهت همچین جرعتی داده؟
لیلی:اولا درست صحبت کن
لیلی:دوما ا/ت دوست صمیمی منه
لیلی:سوما داداشم بهم جرعت میده
لئو:ببین........
جیمین : لیلی
لیلی:بله
جیمین :اینجا چیکار میکنی
جیمین :لئو تو اینجا چیکار میکنی
لیلی :من داشتم دنبال دوست جدیدم میگشتم فکر کردم لئو مثل همیشه یکی رو میاره پایین با هزار جور فکر و خیال اومدم پایین و قتی رسیدم پایین صدایه لئو رو شنیدم از ته سالن شنیدم اومدم دیدم بسته شده به تخت و همین
لیلی:تو میدونی ا/ت کجاست؟
جیمین :اممممممم اره
جیمین :همون دختر جدیده
لیلی:کجا
جیمین :من داشتم میرفتم باغ پشتی. تو راه داشتم فکر میکردم که یه چیز کوچولو خورد بهم نگاه کردم دیدم یه دخترست که تا حالا ندید بودمش خیلی دست پاچه شد بعد از یه مکالمه کوتاه رفت.
لیلی:دوباره ندیدی
جیمین :چرا یه بارم داشتم از باغ پشتی میومدم بیرون که دیدم جونگکوک و ا/ت دارن حرف میزنن.
جیمین:از دور مشخص بود که ا/ت ترسیده. رفتم نزدیک تا ببینم چی شده که ا/ت فرار کرد هر چی صداش زدم جوابم رو نداد
لیلی:............
ادامه دارد...........
حمایت یادتون نره.
زیادمون کنید.
شرط20
لایک 20
لیلی:اومدم
لیلی درو باز کرد دیدم لئو بسته شده به تخت. رفتم بازش کردم
لئو:به خاطر یه دختر لوس لباسام کثیف شد
لیلی:کی؟
لئو:تاحالا ندیده بودمش
لیلی:ا/تو میگی
لئو:ا/ت!؟
لیلی:بابا همون دختره که لباس مشکی پوشیده بود خوش قیافه بود خوش هیکل بود موهایه قهوه ای بلندی داشت قدش..... (حرفش نصفه موند)
لئو:خب فهمیدم
لئو:بخاطر اون دختر من از جونگکوک چک خوردم
لئو:بهت نشون میدم دختریه قربتی
لیلی یه دونه زد تو دهن لئو. لئو با تعجب نگاهش میکرد.
لیلی:چیه
لئو: چرا این کارو کردی؟
لئو: کی بهت همچین جرعتی داده؟
لیلی:اولا درست صحبت کن
لیلی:دوما ا/ت دوست صمیمی منه
لیلی:سوما داداشم بهم جرعت میده
لئو:ببین........
جیمین : لیلی
لیلی:بله
جیمین :اینجا چیکار میکنی
جیمین :لئو تو اینجا چیکار میکنی
لیلی :من داشتم دنبال دوست جدیدم میگشتم فکر کردم لئو مثل همیشه یکی رو میاره پایین با هزار جور فکر و خیال اومدم پایین و قتی رسیدم پایین صدایه لئو رو شنیدم از ته سالن شنیدم اومدم دیدم بسته شده به تخت و همین
لیلی:تو میدونی ا/ت کجاست؟
جیمین :اممممممم اره
جیمین :همون دختر جدیده
لیلی:کجا
جیمین :من داشتم میرفتم باغ پشتی. تو راه داشتم فکر میکردم که یه چیز کوچولو خورد بهم نگاه کردم دیدم یه دخترست که تا حالا ندید بودمش خیلی دست پاچه شد بعد از یه مکالمه کوتاه رفت.
لیلی:دوباره ندیدی
جیمین :چرا یه بارم داشتم از باغ پشتی میومدم بیرون که دیدم جونگکوک و ا/ت دارن حرف میزنن.
جیمین:از دور مشخص بود که ا/ت ترسیده. رفتم نزدیک تا ببینم چی شده که ا/ت فرار کرد هر چی صداش زدم جوابم رو نداد
لیلی:............
ادامه دارد...........
حمایت یادتون نره.
زیادمون کنید.
شرط20
لایک 20
- ۶۷۳
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط