ناز پروده ی عشق تو شدم ، جان منی

ناز پروده ی عشق تو شدم ، جان منی
درد خود با که بگویم که ، تو درمان منی
دین و دنیا و همه هستی من ,رفته به باد
هیچ سرمایه مـرا نیست ، تو ایمان منی
یاد تو, روشنی ذهن پریشان من است
در شب تیره ی هـجران ، مه تـابـان منی
کور دل بودم و با عشق تو بینا شده ام
روشنـی بـاد ترا ، ای که تو چشمان منی
زنده کردم دل پژمرده به عشقت ، ای دوست
امشبی را در این خانهِ دل ، تو مهمان منی
دیدگاه ها (۲)

گفتم ڪـہ دلتنگم بیـا اے آنڪہ درمان منیگفتے ڪنارم هستے وهموار...

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

هر فصل زیبایی خودشو داره..... مخصوصا پاییز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط