Chapter Seven, Part ¹⁷

Chapter Seven, Part ¹⁷

× مهارت هاتون به طرز چشم گیری در حال پیشرفته، بدون من تمرین میکنید؟
_ خودتم میدونی که داری چرت و پرت میگی
× از علاقه تون نسبت به من بسیار متشکرم، بریم سراغ دست دوم

هر جلسه از قبلی هیجان انگیز تر و ماهرانه تر بود.
‌شمشیر به ظاهر سبک ولی در باطن سنگین امپراطور توی دستاش میرقصید و بی هیچ مشکلی حرکات رو ادا میکرد.
شمشیر برنده بود ولی خیلی راحت از پشت سرش عبور میکرد بدون اینکه حتی یک تار مو رو ببره.
با حرکت نهایی همونطور که فرمانده کانگ رو از قبل بی دفاع کرده بود پاش رو جلو گذاشت تا شمشیر رو زیر گلوی پسر بگیره اما درست توی همون لحظه گوشاش چنان سوتی کشیدن که باعث شد شمشیر از دستاش بیفته و گرده های خاک رو به هوا بلند کنه.
دو دستی سرش رو گرفته بود و عقب عقب میرفت که دستاش و به نوبت آستینش با مایعی رقیق قرمز رنگ کثیف شد. صدای سوتی که سر و گوشاش رو تصرف کرده بود ناگهان به قدری قوی شد که باعث فریاد بلند مین شد.
صدا ناگهان قطع شد ولی تحمل مین هم تموم شده بود! پلک هاش رو هم رفت و عقب افتاد ولی فرمانده کانگ مانع از برخوردش به زمین شد.

× سرورم!!!..
دیدگاه ها (۲)

Chapter Seven, Part ¹⁶^ عجیبه، شاید چیزی که دیدی مربوط به شخ...

Chapter Seven, Part ¹⁵+ این دفعه تو میخونی یا من بخونم؟^ خود...

Chapter Seven, Part ¹²دو مبارز یکی مبتدی و یکی حرفه ای در حا...

Chapter Seven, Part ¹⁴× راستش... .(نگاهی به شب قبل).افسر کیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط