هم کلاسی جدید✨

هم کلاسی جدید✨
p 1
نویسنده:اسمم در این سناریو:ایزوکی ملقب به ایزو
بریم سراغ سناریو:
منتظر پیام از طرف مدرسه یو ای بودم که یهو
صدای گوشیم آمد رفتم و پیام رو باز کردم. *تبریک میگویم
شما در آزمون های نهایی یو ای قبول شده اید
تبریک میگویم*
ایزو:واقعا قبول شدممم!*اشک جمع شدن در چشم*


{فردا صبح در حال آماده شدن}

باید برم تا فرم مدرسه ام را بگیرم3>
آماده شدم و رفتم یه فرم کامل کردم و تحویل دادم.
به خونه رسیدم و نشستم رو کاناپه"
یک دفعه صدای زنگ گوشی ام رو شنیدم"*اونه چان*"
ایزو : اونه چان داره زنگ میزنه؟
برداشتم و گفتم:....
خوب بود؟ ادامه بدم؟ ببخشید کم بود😓
دیدگاه ها (۱۱)

me

موقعیت: باکوگو وقتی من و اونه چان م رو میبینه✨✨🗿

میخوام رمان بنویسم؟✨🛐اسم رمان:/ هم کلاسی جدید^^بزنید بریم✨

گریهههههه😭✅

تولد قهرمان من. پارت بیست

تولد قهرمان من. پارت نوزده

عشق در تاریکی پارت: 15 ویو الیس پدرم بهم زنگ زد و یه خبر خیل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط