از صبح كه بيــرون میرفت

از صبح كه بيــرون میرفت

تا شب هر چه داشت،مي فــروخت.

مشتريهايش هم همه راضــي بودند.

حــراج مي كرد؛

◀ايمــان ◀عفت ◀نجابت ◀حیا را ...

چه بد معامله ای ...
دیدگاه ها (۵)

یـک وقـت هــایی هـم هـسـتکه تـمـــام آرزوی زنـدگیت این مــی ...

دوستیهای مجازیچت رومهای...بیوه های اینترنتیلذتهای آنیبوسه ها...

مــ♥ــادر …این روزهــا دلـ ــَ ـم ماننـد پـهــلـــویتــاט شد...

بشتابید بشتابیدجنس ارزان دارمدروغ رنگارنگغیبت شیرینتهمت جدید...

پارت ۵اون شب گذشت و شب های بعد هم گذشت‌.حالا تقریبا یک ماهی ...

پارت دو =اخرویو ا. توقتی دازای پاشد رفت زدم زیر گریه. اخه دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط